تو یکم...
فرق کردی...
من؟
قابل اعتماد تر شدی
بالغ شدی
جدی؟
اهوم
همش به خاطر توئه
تو منو قوی کردی...
...برا همین استوارم
من کردم...
تو رو از یه پسر کوچولو
تبدیل به یه مرد کردم
پس دم خودم گرم
بازار خیار
🐺Geralt🐺
قسمت 42(آخر)
چرا داریم میریم رستوران
به این دوری؟
تو مگه سرت با کار
بازیگری شلوغ نبود؟
میتونی افتخار کنی که
وقتمو واسه تو خالی
کردم!
بله بله بانوی من
گفتی که استواری...
من بهت باور
دارم
هم؟
شاید اینکارو میکنم چون از
دوسال پیش رشد کردی...
یا...
شایدم به خاطر اینکه
بهت اهمیت میدم...
میخوام بهت یه هدیه
بدم
چی هست؟
وقتی رسیدیم
میبینی
بریم داخل...
خیلی گشنمه
رستوران دم راهی
دم راهی...؟
خوش اومدین
هوارا...؟!
کانگ میین!
دلم واست تنگ شده بود...
خیلیی زیاااد!
هوارا
اهمم
چه اتفاقی افتاده...؟
یادته چی گفتم؟
منو امتحان
نکن...
از کی همدیگه رو میشناسین؟
آرزوی موفقیت برات
دارمم!
°سوبین چائه°
میدونی ، سوبین نزدیک
اینجا فیلمبرداری داشت
سوبین و تیمش اغلب واسه
غذا خوردن میومدن اینجا
از اونجا بهم نزدیک شدیم
تو اینجا کار میکنی؟
نه ، اینجا فقط کار
نمیکنم
من صاحب اینجام!
واقعااا؟؟
تو سخت کار
میکردی...
این فوقالعادستت!
هاها
تازه شروع کردم...
اینو امتحان کن
همیشه دلم میخواست اینو
واست درست کنم...
خیلی وقت گذشته
مگه نه؟
اوع اون موقع...
میخواست غذا درست کنه...
یه خورشت خوشمزه واست
درست میکنم
خیلی خوبه
واقعا خوشمزست
جدی؟
خوشحالم که
دوسش داری
زیادی ازش خوشت
نیومده عزیزم؟
من فقط گفتم
خیلی خوبه همین!
اه ، نمیذارن یه دقیقه
استراحت کنم
بله؟
گفتم که نمیتونم امروز
بیام
گفتم امروز سرم
شلوغهه!
بذار اینو بیرون جواب
بدم...
ببخشید
باشه...
سکوت...
اونا کین...؟
نگران نباش
اونا داداش کوچیکای
من هستن
همون پسره که باعث
شد دو سال پیش به
خواهرمون سخت بگذره؟
خواهر ما زیادی واسش خوب
بوده!
تازه سوبین چائه
رو حساب نکردم...
اون واقعا آدم خوبیه
من یه بار باهاش نوشیدنی
خوردم...
... و اون ازم پرسید
که،
هنوز بهت حس دارم
یا نه...
نمیدونم چرا ولی همون
موقع نتونستم بهش
جواب بدم...
ولی فکر کنم
الان بتونم
من واقعا...
...دلم برات تنگ شده بود
کانگ مین
هوارا...
چون...
میخواستم بهت بگم
که...
دیگه نمیخوام بیش از حد
تلاش کنم...
الان زندگی خوبی
دارم...
میخواستم بهت نشون بدم
چطور اینکارو کردم
شاید...
این چیزی بود که بیشتر از
همه میخواستم ازش بشنوم
انگار میدونست که نگرانشم
پس دیگه نگران
من نباش
و راحت زندگیتو بکن
باشه؟
باشه
الان فهمیدم چقد احمق
بودم...
...که فکر میکردم من قراره
راحتش کنم
کانگ مین
هوم؟
شاد باش
باشه
توهم...
به جاش اونی که خیالش
راحته منم...
سلام؟
منتظر من بودی؟
خیلی وقت بود همو
ندیده بودین
خواستم باهم
راحت باشین
تو واقعا...
...یه چی دیگه ای!
وقتی پسر نابالغ و بی اعتماد به نفسی
بودم...
دو زن رو ملاقات
کردم...
...از بازار خیار
از اون دوتا یاد گرفتم
آرامش دادن به دیگری
چه شکلیه...
و اعتماد چه معنایی داره
چی؟
چیزی میخواستی
بگی؟
فکر کنم تا حالا اینو بهت
نگفتم...
خیلی عاشقتم...
و الان ، عشق رو هم...
میدونم
کانگ مین ،
میخوای واست بخورم؟
این از کجاا اومدد
یهوو؟؟
چون تو اینو دوست
داری
مگه نه؟
اره
هرچی تو بگی
درسته
هاااع
اومممم
اوممم
پایان
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺