مزش چطور بود؟
عشقم...
آلوده به آب کیر شد...
هیوک لی!
جوری میخوای مسئولیت
قبول کنی؟
حرومی!
بازار خیار
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 11
الکتریکی آرام؟
زیر دست یو رین چوی هستی؟
کونگ مین جیگال؟
ها؟
صبرکن، تو..
همون پسر خرخونه
کانگ مینی؟؟
خیلی صدات بلنده!
هعی! عجب
سورپرایزی!
دنیا کوچکیه!
اوه..
درسته...
فکرکردی همچین
حرفی زدم؟!
تو دانشگاه همیشه د کون
دخترا بودی! مطمئنم هنوز درستو
تموم نکردی!
میدونی چقدبه
خاطر تو به دردسر
افتادم؟
من نمیخواستم که...
قربان یه تماس
دارید
کیه؟
همینجا بمون ، دلت نخواد
فرار کنی
اوه
پس بچه خرخون بودی
برا همین انقد
خوب بلدی فوش بدی
همش از حقارتت
میاد اره؟
د آخه...
خودت التماس میکردی
بهت فحش بدممم!
من بیشتر از تو وایسادم
شورت فروش!!
خب که چی؟ اینکه
منو اذیت نمیکنه
دروغگو!
الان به همه افراد شرکت
میگمم!
اینجا یه دخترس که
شورتشو میفروشههه!
شورتشو؟؟؟
عهه
هاا؟ نه چیز...
تو واقعا شورتای
میامی چانو میفروشی؟!
اون کصشرو
نمیفروشه!
معلومه که میفروشیم
دروغهههه!
ببند دهنتو بذار
کارمو بکنم!
تهدید به مرگ
با نگاه خیره کننده
این توی کشور ما قانونی
نیست ولی میتونیم توی بازار سیاه
برای مشتریای خاصمون بیاریم!
کلاهبردار...
لبخند بیزنسی
اوه واقعاا؟ لطفا
من میخوامش
یو کانگ مین!
این کالا خیلی خاص
و گرونه چون باید با
مافیا معامله کنیم...
هرچقد پولش باشه
میدمم...
رابطت با سو بین چیه؟
ها؟ رابطمون؟
اون جنده کیرمو
خورده
سو بین چائه
میخواد ببینتت...
گفت تنها بری
چی؟تنها؟
مطمئنم چیزی بینتون
نیست...
ولی بهتره مراقب
رفتارت با سوبین من باشی...
میفهمی چی
میگم دیگه؟!
سوبین من...؟
چیکارشه؟
امکان نداره..
دوباره عقب بکشم!
الان وقتشه
مطمئن شم...
باید بهش حسمو
بگم
ببخشید
عه...
باید یه چیزیو
بهت...
میگفتم...
داری...
داری همینجوری
بهم زل میزنیی؟!
عذرمیخوااامم
ببخشید باید
در میزدم...
اوکیه...
خارشو
نمیتونم به اون چیزی
که دیدم فکر نکنم...
چشمام هنوز...
شنیدم که تو...
ها؟
با مدیر لی
تو یه مدرسه بودین
اوه اره...
من نگران بودم بعد اون
اتفاق ،اوضاع از کنترل خارج
بشه... ولی مدیر لی گفت حواسش
هست چیزی نشه ، پس نگران نباش
درسته
باهاش صمیمی ای؟
برای این گفتم
تنها بیای که...
راجب اتفاق اون روز
حرف بزنیم...
بهت احترام میذارم اگه
از مدیر لی پنهونش کرده
باشی
تو ازش خوشت میاد؟
ها؟
اون حرومی...
نه...
هیوک لی
تو به اون حسی
داری؟!!
چرا باید بهت
جواب بدم؟
من ازت خوشم میاد!
برام مهم نیست اون چکارته
چون من ازت خوشم میاد!
از وقتی دیدم دلم
تو رو میخواد!
اگه اینو انقد مستقیم
بهم میگی...
اگه این شانسو از دست بدم...
این آخرین شانسمه...
که بهش بگم چه حسی دارم...
اوممم!
و
ا
ا
یی!
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
🐺Geralt🐺