بازار خیار قسمت ۱۹ از ۴۲۳۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲
و راجب کانگ
مین...
اگه پروموت بشی
بازم میخوای تو شرکت
نگهش داری؟
نه از دستش خلاص
میشم اول
به هر حال نیومده
اینجا واسه بازاریابی
خودشه
تو خیلی بی رحمی...
هووف
هوفف
هااا
اون کصکشا فکر کردن میتونن
منو اذیت کنن؟؟
بازار خیار
🐺Geralt🐺
قسمت19
چکار میکنی؟
امم سو هیون؟
تیم آی تی منتظرته...
باید تا اخر هفته کاراتو
تحویل بدی
درسته... باید زودتر انجامشون
بدم
امم‌... کانگ مین
بله؟
راجب دیشب...
دیشب؟!
میشه یه جا
دیگه راجبش حرف
بزنیم؟
هاااعع
اوه...
امم سو هیون
وایسا...
هااعع...
آه!
شالاا‌پپ
شوپپپپ
شاپپپ
یورین
کیرمو دوست
داری؟
بگو دوسش
داری
همم؟
شوپپپس
شاللااوپپ
شاپپپ
اوه!
اره.‌..
خیلی سفته...
دوسش دارم.‌‌..
جدی؟
واقعا؟
تو واقعا
خیلی...
شاپپپس
شوپپپس
شالااپپ
آه آبم داره
میاد...
پاچییددد
آه...
هااه
عااه
هاا...
هاا... نتونستم
خودمو کنترل
کنم...
هااا... حال کردی
مگه نه؟ خیلی هیجان
انگیز بود!
خیلی زود تموم شد
ها؟
تو حتی نمیتونی
راستش کنی
خوب بود
الان؟
همیشه همینجوریه با تو...
دست بهت
بزنم آبت میاد
...
وایسا
اون...
آع!
مدیر لی...
چقد دیگه باید تو
سطح تو بازی کنم؟
سرد...
آه...
از الان به بعد
سعی کن مردتر بشی...
انقد عین پسر
بچه ها رفتار نکن
آه
سرفه*
جنده... چش شد؟!
خوبه همین الان گاییدمشا!
اههع
هااع
هاااه
تا آخر دیدم که
مدیر چوی با سو هیون
دعوا گرفت...
خیلی عجیبه...
عااح
هاااعع
عااحح
لرززز
شاپپپس
شوپپس
به خاطر اتفاقی
که دیشب افتاد...
حتما اونم همین
حسو داشت
عاح
تپشش
تپش
تپشش
اع...
قلقکم میاد...!
بو کردن
بو کردن
هی...
چه بوی خوبی میدی...
چیی؟!
منو ببخش...
نمیدونم چرا اینکارو
کردم... حس عجیبی
داشتم...
سرخ شد
منم حس عجیبی
دارم!
خیره
امم این...
عههه...
کانگ مین
ها؟
به نظر تو...
من خوشگلم؟
چیی؟!
مگه نظر من مهمه؟!
تاپ
خارشو!
من بخشمو عوض کردم
ولی بازم باید جعبه هارو
جا به جا کنم...
خیلی بده...
هوف
هوفف
به نظرت...
من خوشگلم؟
چرا همچین سوال
کصشری پرسید؟
نکنه اون...
از من خوشش میاد؟
نه امکان نداره...
به نظر دوست
پسر داره...
نباید بهش
فکر کنم...
دینگگ
در باز شد*
اینکارو تموم کنم
میرم خونه...
غژژژ
مدیر چوی؟
هنوز سوار
نشدی؟
اوه الان!
فکر میکردم همه
رفتن خونه...
شما هنوز داشتین کار
میکردین؟
اره ، برعکس تو
من کارای زیادی دارم
انجام بدم
اره حرومزاده من کاری
ندارم بکنم که این موقع شب
باید این جعبه های کیریو جا به جا
کنم...
بو کردن...
بو کردن...
اه بو گوه میدی
حموم میری اصلا؟
خااا جنده همش دارم
بار میکشم عین سگ عرق
کردم دیگه تابستونه هاااا...
ها؟!
چیشد؟!
برق رفت؟
دکمه خطرو
بزن!
زود باش زنگ بزن
به نگهبان!!
آروم باش
مطمئنم برق زود
میاد...
کلیک
همم؟
دکمه کار نمیکنه...
همیشه همینجوریه؟
چیی؟!!
زنگ بزن 110
زودباشش!!
آنتن شما قطع شده
است
اتصال به اینترنت
چرا کار نمیکنه؟؟
اصلا آنتن ندارم...
الان چکار کنیممم؟!
باید وایسیم ، حتما کسی
میاد سراغمون
وایسیمم؟! این حرف
احمقانه رو چجوری زدی؟!!
تو باید همه تلاشتو کنیی!!
برا همین کارمند تمام وقت
نیستیی!
چی کص میگی؟!
الان این چه ربطی به کار
من داره؟
حرومزاده تو مدیر
اینجایی ، تو یه گوهی
بخور!
اممم...
چرا انقد عصبیه؟!
منم مضطرب کرد...
نکنه...؟!
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
پایان

قسمت 19 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 20

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی بازار خیار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت