بازار خیار قسمت ۲ از ۴۲۶۶ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶
بازار خیار
🐺Geralt🐺
قسمت2
خب تا اینجاشو خوب
اومدم...
چند وقته توی یه
اتاق با یه زن تنها
نبودم؟
اصلا نمیدونم به چی
باید فکر کنم
بذار اول ازش یکم تعریف
کنم
خیلی تو ظرف شستن
کارت خوبه!!
تو خونه داری کارت خیلی
درسته! هاهاهاها
درسته...
چه سرد
حتما خودت اونا رو
جمع کردی
ها؟
کثافت!
میدونم شاید باورت نشه
ولی من واقعا از اونا خوشم
نمیاد...
ریدممم!
داک گو اوه کونی!!
باید اون کصشرا رو
جمع میکردی...
واو تو حتما خیلی
از اونا خوشت میاد...
ها؟؟ چیی
نههه
منم خوشم میاد
من خیلی طرفدارشم...
از میامی چان
خوشت میاد؟
ها ؟ آه آره...
چرا گفتم ارهه!!
من حتی نمیدونم
میامی کی هستت!!
منم...
میامی خیلی باحال نیست؟
تازه خوشگلم هست...
آه آره ... درسته
وای... لبخند زد...!
خوشحالم که یکی از طرفدارای
میامی رو میبینم
اوه منم
وقتی اون پیشبندو دیدم
میخواستم ازت بپرسم ، چون خیلی
طرفدار پسر نداره
حتما خیلی از شخصیتای
انیمه ای خوشش میاد...
شایدم بعد چند تا
پیک آبجو مست شده
من از وسط فصل 3
توی نبرد با کایزرو شروع
کردم
اوایل حرف زدن باهاش سخت تر
به نظر نمیرسید...
ولی خب الان خوبه که
به حرف افتاده
اوووه!
چقد سردهه!
وای نه...
دست و پا چلفتیم هست
کاش میتونستم اون
آبجو رو با زبونم پاک کنم...
چیکار میکنی؟
مبخوام کمک کنم
تمیزش کنی
وای نکن خیلی خجالت آوره
اوکیه من همیشه
اینجوری خودمو تمیز
میکنم
امم...
ببخشید
بلهه!
این عینک مجازیه؟
اوه اره...
تا حالا با همچین چیزی
کار نکردم...
میشه استفاده کنم؟
حتما
وای.‌‌..
خیلی واقعیه
اینو اینطوری بگیر
باشه
وقتی هیولا رو دیدی فقط
دستاتو دراز کن تا بزنیش
اوه
چقد دستاش صافه...
اینکه نمیتونه منو
ببینه...
منو حشری تر
میکنه...
اگه آروم حرکت کنی
پیدات نمیکنه
باشه
میتونم یه لرزش
خفیف رو حس کنم...
توی دستش...
نفساش از قبل سنگین تر
شده
شاید وحشت عینک
مجازی براش خوب باشه
اگه بفهمه چیکار میکنم
چی میشه؟!
بذار یه امتحان
کنیم
نگران نباش ، شل کن
اوه
به طبیعی ترین
شکل ممکن...
دستم خیلی بالا
رفت؟!
ها؟
چی؟
هنوز سر جاشه!
میتونم توی این حالت
به ممه هاش دست بزنم...
باید دستمو بکشم؟
نه...
باید اتفاقی دست
بزنم بهش...
شونه هات خیلی
سفته
شل کن...
واااااای!!
آخخ! دماغممم!
واااای خیلی وحشتناکهه!
گمشوو اونوررر!
آییی! بس کن...
الان کیرم میشکنه...
اوکیه! منم بابا!
خیلی ترسیدم!
هیولا رفتش؟
نه هنوز نزدیکتن
اگه ترسیدی
یه لحظه چشاتو ببند
بهم بگو هر وقت
رفتن
خیلی نزدیکه بهم...
میتونم صدای نفساشو
بشنوم
حس میکنم قلبم داره
منفجر میشه
داره دور میشه
ولی این به معنی
رد کردن من نیست
میتونم حسش کنم...
که اونم اینو
میخواد...
درسته...
میتونم اینکارو کنم...
باروم نمیشه...
زبونش دور زبونم
میچرخه...
باید قدم بعدیو
بردارم...
بعد بوسیدن لباش دیگه
چیزی واسه نگرانی نمونده...
توی این وضع...
امم...
هیولا رفته...
میتونی بازیو ادامه
بدی
اینجا یه چوب
هست...
دلت میخواد دوباره
به دست بگیریش...؟
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
پایان

قسمت 2 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 3

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی بازار خیار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت