قسمت 6
باشگاه بیلیارد
بسته شد!
چی...؟!
راجب چی حرف
میزنی؟!
شنیدم که...
مدیرش دستگیر
شده...
به علت تجاوز
جنسی
چییی؟!!
باشگاه بیلیارد مختلط
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
قسمت 6
انگار میخواسته به
خانوم صاحب رستوران نودل
تجاوز کنه...
هی! کجا میری؟!
برا همین به تماسام
جواب نمیده؟
هوفف
توجه!
باشگاه بیلیارد سارنگ
بنابر دلایلی تا چند وقت
تعطیل میباشد.
امکان نداره!
واقعا بستس!
وای کیر توش
حتی نتونستم باهاش
حرف بزنم...
چه اتفاقی اینجا
افتاده؟
تو کلاسو پیچوندی
اومدی اینجا؟
کجا فرار میکنی؟
باید یه کاری
بکنم...
ولش بیا بریم
بیلیارد
چی؟
اون که بستس!
یه جا دیگه میشناسم
ولش کن حوصله
ندارم
چی؟ نمیخوای
بازی کنی؟
واقعا؟
امروز چت شده؟
خیلی داری مشروب
میخوری ، گیم نزن...
بفرمایید
تو دوست دخترم
نداری . حوصلت سر
نمیره؟
وایسا
دوست دختر؟
تمام تفریحت شده
بیلیارد...
وو هیوک
دائه چکار میکنه؟
ها؟
از وقتی باشگاه بسته
شده ندیدمش
دائه هم گم
شده؟
بیخیال بیا
بریم بازی
من به تیم بیلیارد
دانشگاه ملحق شدم
امروز قرارو تیم
همدیگه رو ببینه
بیا اونجا
کلی دوختر موختر داره
حتی اگه بیام اونجا
هم کار خاصی نمیتونم
بکنم
بعد این ترم از اینجا
میرم
به برده های بیشتری
نیاز دارم
تا به ارتش
بپیوندم
اوه...
نمیدونستم اینو...
خوش بگذره!
بعدا میبینمت!
دلم میخواست قبل
رفتن سا رنگو ببینم...
ولی نتونستم پیداش کنم
و من قراره سرباز بشم
نمیتونم به فکر کردن بهش دست بردارم...
حتی وقتی که به ارتش
بپیوندم
پنج ماه بعد...
بالاخره... اولین تعطیلات من...
به محض اینکه از اتوبوس پیاده شدم
رفتم سمت باشگاه بیلیارد...
هنوزم بستس...
هیچی تغیر نکرده بود
این چه قیافه ایه؟!
مثلا تو تعطیلاتیا!
سوراختو تنگ کردی
دیگه نه؟
بس کن اصلا
بامزه نیست
دلم میخواد یه بار دیگه
سارنگ رو ببینم...
ولی نتونستم هیچ جا
پیداش کنم...
سلاام
اونا کین؟
بیخیال من رفیقتم
من فقط به خاطر تو
این دوتا دخترو اوردم!
خوش بگذره!
من توی باشگاه دیدمشون
و اونا فقط...
اوه تو
چطوری...
اون دوتا باهم
چی میگن؟
اینطور نیست
من باید برم حموم
شما دوتا خوش بگذرونین!
شنیدم تو اولین
تعطیلاتتی
ها؟ آره
وای پس باید ازت
پذیرایی کنم
چی؟
منظورم اینه...
حتما خیلی پره...
شنیدم تو خیلی
معصومی...
ولی این...
که اینجاست...
عین یه هیولاس
هوممم!
اوممم
دیگه برام
مهم نیست...
نمیخوام به هیچی
فکر کنم...
فقط میخوام از
این لحظه لذت ببرم...
سارنگ؟!
ها؟ چی؟؟
اون خیلی شبیه
سارنگه...
وای...
چم شده؟
نمیخوام به هیچی فکر
کنم...
اون فقط یه دختریه
که میشناسمش!
چجوری از سرم بندازمش
بیرون؟!
زمان گذشت...
و بعد دو سال مرخص شدم
هی شنیدی اینو؟
اون باشگاه سارنگ...
و در نهایت بعد از
بازسازی دوباره باز شد
سا رنگ!
ها...؟
اوه ببین
کی اینجاست!
سلام جیهون!
دائه! خوبه که اینجایی!
سارنگ کجاست؟
سا رنگ؟
اوه اونجاست
ها؟ اوه!
اون روز...
جی هون؟
بالاخره سارنگو دیدم
الان دیگه 20 سالش شده بود...
این دیگه
رویا نیست؟!
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
Geralt🐺