قسمت 26
بهم یاد بده
چجوری بازی کنم!
چی...؟
منظورت اینه
میخوای کار کنی
اینجا؟
امکان نداره
حتی اگه خیلی سریع
یاد بگیری بازم معلوم نیست
بتونی خوب بازی کنی
میدونم
نمیخوام به اندازه
تو خوب باشم
ولی میتونم بهت
کمک کنم
فردا شروع
میکنیم!
هی برو درستو
بخون بچه!
فعلا اینجا
مهم تره!
باشگاه بیلیارد مختلط
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
قسمت 26
بذارید از پایه باهم
شروع کنیم!
این چه ضربه ایه...؟
منظورش چیه؟
هیچی نمیفهمم...
سا رنگ!
جی هون!
کی اومدی؟
سلام...
الان وقت درسه
ولی تو نیومدی پیشم
پیامامم حواب ندادی
چیزی شده؟
امم خب...
چیی؟ داری آموزش
بیلیارد میبینی؟؟
تو کل عمرت اینجا بودی
ولی هیچوقت بهش علاقه
نداشتی...
الان یه آزمون مهم تر
داری! نه!
به خاطر سرگرمی
نیست!
باشگاه تو وضع
بدیه!
دائه خیلی تلاش
میکنه ولی منم باید
بهش کمک کنم
درسته به خاطر دائه
هنوز این باشگاه سر پاس...
پسرا دوست دارن
باهاش بازی کنن
و اگه سارنگ هم
باهاش کار کنه...
این باشگاه خیلی
شلوغ میشه
ولی...
دلم نمیخواد حتی
تصور کنم...
که پسرا بخوان
بهش هیز نگاه کنن!
خب حرف
بسه
بهم یاد بده چطور
بازی کنم!
چی؟ الان؟
اونجوری بهم
نگاه نکن...
از دائه بپرس
اون بازیش خوبه
ولی اون بهم یاد
نمیده!
جی هون...
تو میدونی...
که اون چه
آزمون مهمی داره...
اون نباید دوباره
از آزمون رد بشه...
پدرس حتما خیلی
ناامید میشه! نه!
جی هون!!
بهم یاد بده!!
امم خب...
سارنگ، از چیزی
که فکر میکنی سخت تره
فکر میکنی بتونی با
مشتریا بازی کنی؟
جی هون
چرا فکر میکنی
کسی میاد اینجا؟
اونا میان تا
ببرن
مهم نیست من بازیم
خوب باشه یا نه
من فقط میخوام اونا
بیشتر بیان اینجا...
و میخوام به خودشون
افتخار کنن
این کاریه که باید
بکنم
همم...
از چیزی که فکر میکردم
جدی تره...
باشه پس شروع کنیم
واقعاا؟!
من اول شروع میکنم
دیر نکن
میبینمت
دائه!
تمرکز کن!
اوه!
به آرومی... نگاهت و
چوب باید صاف باشه...
خب!
بازم چسبیدیم به هم!
لبامون میخوان همو
لمس کنن!
این خیلی فرق
داره با...
جی هوون!
دیدییی؟! من تونستم!
درس دادن...
باید روی آموزشت
تمرکز کنی...
ولی نمیخوام
جی هون...
چطوره که...
اینجا...؟
اینجا؟
اون الان خیلی
شهوتیه...
و خیلی داغ...!
سا رنگ...
اینجوری دیدنت
روی میز...
تو خیلی قشنگی...
واقعا؟
هااااعههه!
هااا...
هااا...
هاااههه!
عااحح!
هاااه جی هون
من...
خیلی...
حشریممم!
اووه!
داره آبم میاددد!
هااااههه!
هاا... ما...
اینجا کارو تموم
کردیم!
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
🐺Geralt🐺