قسمت 22
اون امروز خیلی...
خوشگل شده
جی هون...
تو خیلی
نزدیکی...
عه...
ببخشید
هه هه خیلی
بامزه ای!
نمیخوای رو کارمون
تمرکز کنی؟
منظورم اینه ...
تو فقط داشتی
به کتاب نگاه میکردی
من بهت خیره شدم
چون خیلی خوشگل شدی
جدی؟
چه معلم بدی شدیا!
درد دارههه!
تو بهم میگی خوشگل
شدم ولی فقط عین بز
زل زدی بهم؟
ها...
تنها کاری که میکنی
زل زدنه
هیچکار دیگه ای
نمیکنی...
هیچ کاری نکنم؟!
یعنی اون...
منتظره من کاری
بکنم؟
باشگاه بیلیارد مختلط
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
قسمت 22
فکر کنم بلدی چیزای
دیگه ای هم یادم بدی
اگه بخوای میتونم
خیلی چیزا یادت بدم
هیجان زدم میکنی
هاااههه!
آروم باش...
لطفا آروم
باش...
هاااه!!
خب الان...
اینجارووو!
هاااههه!
جی هون...
دراز بکش...
ها؟
میخوام مثل
تو...
واست بخورم...
ها...؟!
منظورت چیه؟!
اینو...
اینطوری!
اوووه! سارنگ!!
ها؟ دارم اشتباه
انجام میدم؟
نه عالیه خیلی خوبه!!
فقط...
خیلی خوبه...
با ساکی که واسم
میزنه دارم میرسم
به اوج!!
کیرم داره توی دهن
گرمش ذوب میشه!!
اههه نمیتونممم...
دارم ارضا میشممم!!
سارنگ...
بسهه!!
آهههه!
آبم اومددد!!
اووو...
واقعیه...؟
وقتی پولو گذاشتم
اونجا خیلی ترسناک بود
همونطور که
خودشم گفت...
سهام ما...
قراره دیوانه وار بره بالا!!
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
🐺Geralt🐺