#34
چرا اینطوری میشه؟
چرا هر اتفاقی
که نباید بیفته
میفته
واقعا نمیدونم
از وقتی با اون
دختر قاطی شدم
بگا رفتم
چرا همچین
کاری کردم؟
اینکه منو اغوا
کرد یه بهانست
همش تقصیر منه
من ریدم
چطوری باید ادامه
بدم؟
در بدترین
حالت میرا رو از دست میدم
رفتن میرا
یعنی از دست دادن همه چی
یه خونه خوب
زندگی راحت
خوب بگیم از دست
دادن اونا هم مشکلی نیست
ولی اتاق مخصوص خودمو
از دست میدم
درامد ماهیانمو
از دست میدم
و دیگه رییس
نیستم
همه چیو
از دست میدم
دوباره میفتم
ته جهنم
کجا بودی؟
رفتم هوا
بخورم
فک نکنم
امشبو زنده
بمونه
میخوای ارثیه
نایونگ رو بگیری؟
سخته ولی کمکت
میکنم
چطور میتونی
همچین چیزی بگی؟
باورم نمیشه
اوکی
ببخشید
بعدا درموردش
حرف میزنیم
همه چی رو از دست
دادن یعنی...
این ماشین هم
میره
میرا که قرار
نیست ماشینو
دستم بذاره
شایدم اجازه
بده
نه
دارم به چی فکر
میکنم
نباید میرارو
از دست بدم
باید از اون
دختر دور بمونم
باید پسش بزنم
نباید به میرا
خیانت کنم
از الان به بعد
دیگه سمتش نمیرم
نباید نزدیکش
شم
چیکار میکنی
یه کاری
پیش اومد تو کافه
مامان امشب
نمیاد
چی شد؟
اون فامیل
دور مریضه
عه
بد شد
حالم خوب نیست
پس، امروز باید باهام
وقت بگذرونی
باشه؟
باشه...