نقطه ضعف شاهکوس های دانشگاه قسمت ۸۹ از ۱۵۰۱۰ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
#89
اینا پدر و مادر
هایونن؟
رابطه رو بیخیال
نکشن مارو
بابا بذار توضیح بدم
این سال بالاییم
تو کالجه
و منو از کار رسوند
خونه چون خطرناک بود
پس چرا تو خونه
داره دوش میگیره؟
من فقط دوش گرفتم
قربان
دروغ نگو
میدونم که دست درازی
کردی به هایون ما
عزیزم
دخترمون میخواد
توضیح بده
بذار بشنویم چی میگه
و ولی
عزیزم!!!
هع
باشه
برو لباس بپوش
لطفا
چشم
حالا که خانم چوی
نیست میتونی برامون قهوه
درست کنی عزیزم؟
ووک بیا اینجا
لباساتو عوض کن
اوکی
نقطه ضعف شاهکوس های دانشگاه
ترجمه اختصاصی سرراست
🐺 Geralt 🐺
خوشوقتم از دیدنتون
من چوی چانگ ووک هستم
سال بالایی و همکار
هایون
گفتم نرو دانشکده مهندسی
پر از پسره
منم گفتم که فقط
سال بالاییمه
همون شغلت هم
مسئلست، مگه تو پول نیاز داری؟
اون به کنار
اصلا بلدی خوب کار کنی؟
الان میفهمم چرا اینقدر
میخواست کار کنه
هایون به همه کاراش
میرسه، درساش هم عالیه
معلومه درساش
خوبه ولی
ولی کارشـ
بهترینه
هایون اونقدر کارش خوبه
که میخوان بهش سریع ترفیع بدن
زیاده روی کردم ؟
یه چیز دیگه
قید اون یارو رو بزن
بابا؟ چراااا؟
وو
هع
میدونستم شما دوتا...
خوب دیگه
برای امشب بسه
عه بله بله
برو بیرون
ای بابا!!
گفتی اسمت
چانگ ووکه؟
ببخشید یکم همسرم
سخت گیره
نه اشتباه از من
بود که اومدم خونتون
دفعه بعد بهتر میزبانی
میکنیم
چقدر جوون میخوره
دفعه بعد قطعا
از همسرتون عذرخواهی میکنم
جالب بود تماشا کردنش
خودتو اذیت نکن
چقدر مودبی
چیشده مامان؟
بیا اینجا یه لحظه
بله؟
پوست هایون حساسه
پس خیلی قوی نمکش باشه؟
از وسایل لازم هم استفاده کن
گناه بزرگی مرتکب
شدم
اوکیه جفتتون
بزرگ شدین دیگه
شوهرمم چیزی نمیگه
هایون هم یه اتفاق بوده
چی؟
مامان چی میگی؟
هیچی هیچی
بیا بدرقش کنیم
متشکرم بابت مهمون نوازی
ریدم
چه گوهی بود خوردم
وقتی دیدم
اذیتش میکنن
خودمم عصبانی شدم
یاد پدرم افتادم
ببخشید
هایون
هایون
شرط رو چیکار
کنم؟ هنوز اونقدری ماهر
نشدم
اوه
تازه یه شرط بستیم
که هیچ شانسی توش
نداریم
من مادر هایونم
ایشون پدرم هستن
هع
پس واسه همین
رفتی اون برنامه اموزشی و
کار گرفتی؟
مطمئنم دلایل
خودشو داشته
یه جوری میگین انگاری یواشکی
این کارارو انجام دادم
راست میگه
همش اتفاق بود که همکار شدیم
لازم نیست اونجا
کار کنی
اون شغل و برنامه
و اینارو بیخیال شو
هر کاری خواستی
برات کردم، هیچی کم نداری تو
زندگیت
نمیدونم چرا یهویی
میخوای مستقل شی
شما از کجای
میدونی من چیزی کم ندارم؟
تو هنوز هیچی
نمیدونی، اگه به حرفام گوش بدی
خیلی راحت تر زندگی می‌کنی
بابا
تاحالا کار درستی رو
تنهایی انجام دادی؟
در نهایت همه چی
همونی شده که من بهت گفتم
دروغ میگی
دخترم هر بار میخواد ظرف بشوره
سه تارو میشکنه
احتمالا درست میگه
در هر حال
نباید اینقدر تحقیرش کنین
تو میفهمی یه پدر
چه حسی داره؟
نه ولی میفهمم یه بچه
چه حسی داره
میخواد سعی کنه
اعتماد شمارو کسب کنه
معنی وقتی که زمانش
باشه بهش اعتمادمو میدم
مامان چیکار کنیم؟
خیلی باهم کنار میان
نه؟
شبیه سگ و گربن
همم
چرا اینکارو نکنیم؟
هایون خودشو ثابت میکنه
اگه ترفیع گرفت
نمیتونی دیگه برای هایون
تصمیم بگیری
اگه هم نگرفت
که باید تا ابد به حرفای
باباش گوش کنه
این یکم
مگه قرار نیست
ترفیع بگیری؟
پایان

قسمت 89 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 90

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
نظرهای برتر
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی نقطه ضعف شاهکوس های دانشگاه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت