نقطه ضعف شاهکوس های دانشگاه قسمت ۱۵۰ از ۱۵۰۱۶ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶
#150
آهه...!
ها؟ گریه میکنی؟
خیلی اذیتش کردیم؟
امیدوارم تا آخرش
همینقدر شاد باشیم!
نقطه ضعف شاهکوس های دانشگاه
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
ها؟!
چه رویای شیرینی
بود
بیدار شدی؟
عه
نونا چه زود
بیدار شدی
اوم باید زود برم
دو سال گذشته از اون روز...
و من تو خونه سئو هیون زندگی
میکنم.
زودباش روتین
صبحگاهیمونو بکنیم
اوه طبق انتظار...
حتی این موقع صبح
هم پر انرژی ای.
چون تو خیلی جذابی...
عاح
عاح اره خودشه!
آبم اومدد!
هااعع!
روتین صبحگاهیمون...
هااه...سرحال
شدم!
اینه که هر روز آبمو
توش خالی کنم تا باردار بشه.
سئو هیون نونا هنوزم
استاد محترمیه،
بریم واسه یک روز
سخت کاری
با اینکه خیلی تلاش
میکنیم هنوز باردار نشده...
پردیس دانشگاه در
ماه مارچ...
همه هیجان زده به
نظر میان...
دارم به عنوان یک سال
چهارمی برای فارغ التحصیلی
جون میدم.
استرس واقعا...
اوه درسته!
اوپا!
بعید میدونم صبح
بهم زنگ بزنی!
امم، سئول آه...
خدای من
فقط چون یکم
افسرده ای بهم زنگ
زدی...
من دستشویی تویم مگه؟
خب تو مخزن آب کیر
منی
تو انقد حشری شدی
که داری جق میزنی!
آه!
همینطور ادامه
بدی...!
آبم اومدد!
داره از حلقت آب
میاد
تازگی بقیه خوب ارضات
نمیکنن؟ چقد کلفت شده ، کلی
هم آب ازت اومد.
اتفاقا صبح یه بار آبم
اومد...
خب این به تنهایی کافی
نیست، هرموقع لازم بود بازم
بهم زنگ بزن باشه؟
باشه.
تمیز شد! من برم!
داره عادت میکنه
سئول آه سال
سومیه،
مداوم داره واسه
افتتاح بوتیکش و فارغ التحصیلی
تلاش میکنه
حالا که مین سو رفته
ارتش کسی نیست که باهاش
حرف بزنم
ها یونه؟
چقدر محبوب شده
ها؟
هایون...؟
عکس فرستاده
مگه اونجا سالن سخنرانی
نیست؟! آخه تو روز روشن؟!
چقد منحرفی!
هاااعع!
خیلی عکست ریسکی
بود!
عاح
ولی دیگه به صورت
عمومی پخششون نمیکنم...
فقط واسه تو
لگه اشتباهی برا
کسی بفرستم چی؟!
هاععع
آبم اومدد!
هاااه!
پوف...
هایونم مثل
همیشه.
به جز فرستاد عکس
شهوانی ...
خیلی شبیه مادرش
شده.
اوه
خواهر یو مین گفت
امروز مصاحبه داره
عهه! اره قرار بود
کارش تموم شد بهش
زنگ بزنم!
راننده رو صدا کنم؟
نه خودم پیداش
میکنم!
عزیزم
اوه یو مین
مصاحبه چطور بود؟
عالی بود
استخدام شدی
اونم تو مصاحبه با یک
شرکت بزرگ...بی نظیره.
خب من خواهر سئون هیون
رو هم پیشنهاد دادم.
مهم تر از اون
من...
ها؟
کاری که گفتی
رو کردم...
هاااا؟!
واقعا بدون شورت رفته
مصاحبه؟!
بابا من به شوخی
گفتم...
چقد تو منحرفی!!
آخه هنوز
میخاره!
پس اگه خوشت میاد
مصاحبه بعدیتم بدون
لباس زیر برو!
واقعا؟!
ارضا شدممم!
فقط با تصورش آبت
اومد؟!
منم ارضا شدم!
بیا تمیزش کن
اومم...
یومین از دانشگاه خوبی
فارغ التحصیل شد و حالا واسه
یک جایگاه کاری خوب درخواست داده.
وای سرم داغه
اصلا نگرانش نیستم
چون کارشو بلده...
چرا اونجور نگام
میکنی...؟!
خجالت کشیدی؟
چند روز بعد...
با اینکه از روابط پنهانیم
با دوست دخترام لذت
میبرم‌.
ولی بازم تو
دانشگاه تنهام...
وای چه خوشگله
تا حالا این دور و بر
ندیدمش.
اوه خیلی بد
نگاهش کردم
تو چوی چانگ ووک
نیستی؟
عه؟ تو از کجا میدونی؟
من کیم مین یونگ خواهر
کوچیکتر کیم مین سو ام.
مین سو؟ همون که پارسال
رفت ارتش؟!
تو از کجا منو
میشناختی؟
خب داداشم عکستو
بهم نشون داده بود!
ای حرومزاده کی
ازم عکس گرفته...
شنیدم با خانوما خوب
رفتار میکنی...
چی؟! کی همچین
چیزی گفته...؟
خب حالا که دیدمت فهمیدم
دروغه، نگران نباش!
اه عصبانیم میکنه...
چانگ ووک!
میدونستم اینجایی!
چرا هرچهاتاتون
باهم اومدین؟!
تادااا!
خواهر سئون هیون
بالاخره...!
باورنکردنیه نه؟!
امروز متوجه شد!
وای نونا...!
هی محکم بغلش
نکن!
خیلی احساساتی شدم ...
خدای من...
ببین چقد خوشحاله
حرومزاده
منم میخوام از اوپا
باردار بشم
پس من دیگه قرص
ضد بارداری نمیخورم!
بچه ها آروم
باشید
وای...
هاا؟!
ببخشید نمیخواستم
گوش بدم...
چیی نرفته
بود؟!
خب اون سال اولیه!
شنیدم خیلی مشهوره
ترمکی ماست؟!
چانگ ووک سانبی، فکر کنم
مین سو راست میگفت
به خاطر پول یه چهره
نیست...تو یه چیز دیگه
داری، فوقالعادست...
هی فکر کردی کجا
رو نگاه میکنی؟!
حتی بهش
فکرم نکن مخشو
بزنی!
باید اول ساکتش
کنیم...
نگران نباش! من دهنم
قفله!
واقعا؟
شاید بتونیم چون خواهر
مین سوئه بهش اعتماد کنیم...
در عوض...
میشه شمارتو داشته
باشم؟
اون چی داره که
تونسته مخ این همه دختر
خوشگلو بزنه...
چرا بعدش با من
حرف نمیزنی؟
فعلا باید برم
خداحافظ!
محرمانست!
فهمیدی؟
من واقعا دهنم
قفله...
ویو
اوکیه دیگه نه؟
فکر نکنم به کسی
بگه، بهش نزدیک میشم
توضیح میدم.
چطوره جشن بگیریم
حالا؟
واای!
من چوی چانگ ووک
هستم
من هیچوقت تو زندگیم
فکر نمیکردم با دختری آشنا
بشم.
حتما جلب توجه الهه
جدید دانشکده مهندسی
خوبه.
نه الهه دانشکده
مهندسی شمایید
خانوما!
زبونتو موش
بخوره...
هاها
تو دانشکده ما
الهه نیست؟
خب...
پایان

قسمت آخر(150) تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد هنوز زمان‌بندی نشده

به محض انتشار اینجا می‌آید.

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی نقطه ضعف شاهکوس های دانشگاه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت