سه خواهر قسمت ۲۶ از ۴۵۱۵ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵
قسمت 26
میدونم گفتن
این‌حرفم عجیبه ولی...
من میخوام
کمکت کنم
چطوره با
آبجی سوجین
بری دیت؟
چ‍...
چی؟!؟
درس ویژه
کلاس ویژه‌ی میا
در رابطه با رییس سوجین
نام: سوجین چا
سن: ۲۷ سال
شخصیت قوی و مستقل
باکره
یه زن زیبا که
ته چهره‌ی یه گربه اشرافی رو داره
بدن زیبایی که دوست داری
با جونت ازش مراقبت کنی
ولی بخاطر شخصیتش
هیچ مردی نزدیکش‌نشده
من به مردا
علاقه‌ای ندارم
از این
حرفا میزنه...
ولی از نظر کسی
که تمام عمر در
کنارش بوده...
اون همیشه
داره احساساتش
رو سرکوب میکنه
هدف این نقشه
اینه که مجبورش کنیم
احساساتش رو بپذیره
ما از کاریزمای
تو استفاده میکنیم
تا عاشقت شه
اینجوری نمیتونه
اخراجت کنه
میدونم عجیب بنظر میرسه
ولی بهترین راهه تا تو
شغلت رو نگه داری
چون رابطه‌ی بین یه
زن و یه مرد قوی ترین
رابطه‌ی دنیاست
درضمن ،قرار نیست
واقعاً باهاش باشی
پس جدا شدنتونم دردی نداره
مخصوصاً که اگه
قراره با کسی باشی
اون منم!
نه
ممنون
نمیخوای
بهش فکر کنی
اینهمه برات
وقت گذاشتم
ببخشید
امکان نداره
همچین اتفاقی
بین ما بیفته
چ‍...
چرا!؟
یعنی چی چرا؟
واقعاً داری میپرسی؟
مشخص
نیست
از کجا
شروع کنم
اولاً که امکان نداره
رییس سوجین از من خوشش بیاد
من الان توی
لیست سیاهشم
و...
اصلن ممکن نیست!
بدتراز همه...
اینجوری من...
خیانتکار
میشم!
تو واقعاً با
این موضوع
مشکلی نداری؟
نه
راستش...
اگه باهاش
صمیمی شی
من مشکلی ندارم
اون که
غریبه نیست
خونواده‌ی منه
به هرحال....
این بازی کردن
با قلب یه زنه
من...
نمیتونم همچین
کاری کنم
نمیتونم...
همچین
کاری کنم
آه
فهمیدم
بخاطر من...
احساس گناه میکنه؟
ولی من
مشکلی ندارم
بیا بریم پایین
اگه بمونیم
ناهار رو از
دست میدیم
نه
نمیشه بری...❤️
میا...؟
ممکنه
تو...
یعنی من
میدونم چی
میخوای ولی...
بذارش واسه
بعداً ، باشه؟
الان میخوام
آااه
فقط نیاوردمت
اینجا که حرف بزنیم
میدونی چقدر
سخت بود اینهمه
وقت تحمل کنم؟
گفتنش خجالت آوره
ولی...
حداقل ده بار
با فکر سکسمون
جق زدم
حست رو
درک میکنم ولی...
یوآه نونا
طبقه‌ی پایینه
هه هه
نگرانش نباش
مگه سوجین...
گوشیت
رو نگرفته بود!؟
کی بهش
پیام دادی؟
هه هه هه...❤️
صبح بهم
پسش داد
موقع عوض کردن
لباسم بهش پیام دادم
میدونی اوپا
چرا ازت خواستم
با آبجی سوجین
رابطه‌ داشته باشی!؟
چرا؟
کی لباسش
رو درآورد؟
دیروز بعد از رفتنت
باهاش بحثم شد
بهش گفتم چرا
با پسر خوبی مثل تو
بدرفتاری میکنه
تو دخالت
نکن میا
اولش یکم
عصبانی شد
ولی...
وقتی سعی
کردم قانعش کنم...
نمیشه بهش
یکم وقت بدی؟
میدونی واکنشش
چی بود!؟
عه
میا، حتی تو هم...!؟
یعنی
اینقدر...
باهاش بد
رفتار کردم...!؟
این اولین بار
بود که...
اینجوری میدیدمش
فکر کن این
حس شیشم زنانه‌ست
شاید نشون نده
ولی فکر نکنم
ازت متنفر باشه
پس واسه همین
میخواست با آبجیش
بریزم روی هم؟
باشه ولی بازم...
دلیل رد کردنم
این نبود
درسته
اوپا
تو فقط
من رو میخوای
مگه نه؟
فهمیدم
بعداً راجبش
حرف میزنیم
میا
ووویی❤️
مهم نیست
برای بار چندم
ببینمش...
هر بار
سکسی تر
میشه❤️
دفعه‌ی پیش
یکم مالوندنش...
این بار قراره
حسابی بخورمش❤️
پایان

قسمت 26 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 27

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی سه خواهر
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت