.قسمت ده.
دارم میمیرم
بیا کمک بیا
بیااااااااااا!
آخیش...
برا سه سال هرکاری رو انجام بدی
توش موفق میشی!!!
من برگشتم!
هاهاها
فکرکردم دارم میمیرم
به هرحال منم به عنوان سه سال
همه دوستای دوست دختمو میشناسم
قبلا این بازی رو زیاد با سولا
و دوستاش انجام دادم
اونی بهم حمله کردن
بیا کمک دیگه
سولا اونی!
هیجین من اونو بخاطر تو میکشم
نه متاسفانه
اون منو گایید
سولا امروز
سرحال نیستیا
آره امروز
اندازه کافی نخوابیدم
حواسم بهت هستا
وسط گیم چرت میزنی
دارم دروغ میگم
درواقع شش ماهه
این بازی رو نکردم
البته هیچ رابطه ای بین خوب شناختن
دوستای دوست دخترم و خوب بازی کردن نیس
فهمیدم که تو بازی خیلی ماهرن
ولی طول ترم هم بازی میکنن؟؟؟
ایجی بیا از
تیرکمون استفاده کنیم
من بیرون منتظرتم
اینجا وایسادم!
حرومزاده
هی بچه ها
من دیگه باید برم خونه
وایس ببینم
فقط زمانی میتونی بری
که برنده بشیم
قوانین رو میدونی که؟!
نه نمیتونم...
تو همیشه برا بیشتر
بودن التماس میکردی
حالا الان میخوای کدوم گوری بری؟
انقدر گیر نده
میگم باید برم
راستی سولا
رابطه تو با کیونگ هو
خوبه؟؟؟
اوپا؟!
نه اصلانم خوب نیس
آره مشکلی نیس
بدبخت نمیدونه
من خودم کیونگ هوعم
اون امروز کلاس داشت
ما تصمیم گرفتیم فعلا به همه بگیم
که رابطمون سرجاشه و مشکلی نیس
کیونگ هو...!
چرا همه کلاساتو
انداختی دوشنبه و سه شنبه؟؟؟
حتی برا ناهارم
وقت ندارم
همشون!
پنجشنبه و جمعه ها
کلاس ندارم...
و از این یکی لحاظ عالیه
داشتن یه آخر هفته چند روزه
فکرکنم عالی باشه
مگه نه؟!
البته اگه همین کلاسا هم نبود
که خودم نمیدونستم چه غلطی بکنم
و هیچ کدوم از تماس
تلفنی هام بد نبود...
بجز یکیشون...
دارم راست میگم...
نمیدونم اون زن چی میخواد
ولی خیلی وقته ندیدیمش
همینطور که گفتی
آخرش گفت فعلا...
پس یعنی دوباره بزودی میبینتت
و میشه گفت پس میشناستت
آماده باش
فقط تا زمانی که
اون زن رو پیدا کنیم
و بدنامون رو پس بگیریم
طول نمیکشه...
بعد سه سال رابطه با اوپا
همه چیو فهمیدم
و حدس میزنم این زندگی کوتاه
اونقدارم سخت نباشه
سه سال زمان زیادیه
بیشتر افراد تو زندگی
سولا رو میشناسم
پس سخت نیست
شایدم دارم کصشر میگم
نونا اگه ازم بخوای
دوباره تو شیفتت کار کنم
استعفا میدما!
اونی واقعا داری میری؟
لطفاااااا...
متاسفم...
بعدا میبینمت
میشه 6800 وون
اشکالی نداره
حساب میکنم
بفرمایید
هاااا...؟
مگه تو...
ولی مشکل اینجاس هرچقدرم
با زندگی کسی آشنا باشی
آخرش بگایی به وجود میاد
لی سولا...؟
هومممم...؟
ببخشید...
باورم نمیشه
این شمایید؟!
خیلی وقته!
بگایی پشت بگایی
اینه جهنم واقعی!
دیلدو
مترجم: LichKing
به همین دلیل
بهم پیام دادی که کجام؟
من دیگه هرگز
دروغ نمیگم
لعنتی...همه چی تموم شد
این خیلی تحقیر کنندس
و منم که خیلی سردمه
یعنی باید بپوشم
پیراهنمو؟؟؟
نه اینطوری
ایجی پیروز میشه!
اراده من...
چه غلطی میکنی؟!
بیا تو دیگه...
ایجی...!
ارادم جواب داد!
گفت ممکنه خواهرش خونه باشه
باید خیلی آروم باشم
اشتباه برداشت نکن
من هنوز نبخشیدمت
فقط به این دلیل که هوا سرده
بدبخت کسی مثل من گیرت نمیاد
اگه بهت اجازه دادم
چون نمیخوام سرمابخوری
و بعدش منو سرزنش کنی
خی داشتی
چی میگفتی؟!
اهای عوضی
میگم ممکنه خواهرم
خونه باشه...!
راستی گفتی خواهرت
ممکنه خونه باشه
و ما نباید انقدر بلند بلند
دعوا کنیم...
البته خودمو نمیگما
منظورم توعه که آروم باش
اگه نمیخوای
میتونیم ادامه ندیم!
وقتی با عیون سونگم
همه چیز به هم ریختس
رفتارام
کارام
اون ممکنه
خونه باشه...
پس بیا ساکت باشیم...
حتی قلبم
ادامه دارد...
مترجم: LichKing