قسمت 41
هیهیه
عیهیه
حالا وقتشه با
هیولاهای واقعی بجنگم
بکشیدشون
دیش
تخ
تخ
تو تله
انداختنمون
هیپنوتیزم
در دنیایی دیگر
همشونُ
بکشین
بکشین
آای!!
ماجراجویان
هی
ناوی!
بیدار شو
این
چش شده؟
وایسا ببینم
ترق ترق
*رفت توش
عاع
آاه
آه
باورم نمیشه الان
ارگاسم شده
عاع
عاع
پس تنهایی باید
دخلشونُ بیارم
امیدوارم جادوم
کار کنه!
دیگه محافظی
نیست
مردا رو بکشین
و دخترا رو بگیرین
گوشت اسبم
میخوریم
بس کنین
گوبلینا
عاع
ها؟
چی شده!؟
من، هیپنو
باهاتون میجنگم
چرا اینقدر استرس دارم؟
چون اولین باره با گوبلینا
روبرو میشم استرس گرفتم؟
معمولاً گلن شکار میکرد
نمیدونم تنهایی از پسش برمیام یا نه؟
ها
ها
ها
ها
هه
هه
هه
هه
این انسان فانی ترسیده
پاهاش میلرزه
اون یه احمقه
حتی شورتم
پاش نیست
حتی ما هم
شورت میپوشیم
آروم باش
تتتت
تمریناتت رو
به یاد بیار
گرگا رو راحت
کشتی... به خودت
اعتماد کن
.........
دیش
رعد رو...
احضار
میکنم
!!!
تخ
تخ
خخخ
...
...
....
...
خخخخ
میکشمت!
بمیر!
رعد
رعد
رعد
مهم نیست هیولا باشن یا حیوون
با یه ضربه میمیرن
خخخ
بمیر انسان
دیییش
اوه نه
نمیتونم جا خالی بدم
الان منُ میکشه
شش
شش
آااع
وییش
ناوی!
ببخشید دیر کردم ارباب
کمکت میکنم
باشه!
دیششش
بمیرین
آاااا
دختره رو بگیرین
و حاملهش کنین
اون شب
خخخ
خخخ
ففف
ففف
آه
آااع
تو قرار بود
محافظم باشی
عاع
عاع
آااه
وقتی اربابت تو خطر بود
باید فوراً به کمکش میومدی
چرا اینقدر دیر کردی؟
ها!؟
ببخشید
ارباب
عذرمیخوام
هااع
حاضر باش
قراره کل شب تنبیهت کنم
آااااه
واسه یه لحظه
واقعاً ترسیدم
هه هه
ولی...
به موقع رسیدم
درسته
فقط بدون که امشب
نمیذارم بخوابی
عایی
عاای
فهمیدی؟
ادامه
دارد...