هیپنوتیزم در دنیایی دیگر قسمت ۳۸ از ۸۵۴۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱
قسمت 38
این آرامش قبل طوفانه!
تریس
اگه این حرفُ نمیزدی...
تپ
آاع
میدونم
آقای هیپنو
خیلی قویه
مخصوصاً
کیر گنده‌ش
هه هه
لانی خوشش اومد
عالی بود تریس
عالی
بیلاخ
این دختر خوب بلده
چطور با بقیه
حرف بزنه
لانی!؟
واسه اینکه منتظرم گذاشتی
باید تنبیه شی
عمم
باید بیشتر از اون
دخترا با من عشق بازی کنی!
همم
آع
آع
لانی واقعاً مثل
بچه‌ها رفتار میکنی
خیلی بهشون
حسودیم میشه
هاهاها
مخصوصاً اینکه دختره
با آقای هیپنوئه
عشقولیا
عشقولیا
باید هرچه زودتر
یه دوست پسر پیدا کنم
ولی کسی مثل آقای هیپنو
وجود داره!؟
هیپنوتیزم
در دنیایی دیگر
اینجوری شد مامان
فکر نمیکنی
خیلی کارش
زشت بود؟
ولی ازت عذرخواهی کرد
آره ولی.‌‌..
هاهاها
نمیدونم چرا...
ولی جیک هم اومد اینجا!!
هه هه
خیلی نزدیک بود
آقای هیپنو، نه؟
آره
راستی، چند وقت از
حامله کردنشون میگذره؟
همینکه از بار اومدیم بیرون
آقای هیپنو
مطمئنی مشکلی
پیش نمیاد؟
هاا
آه
همم
میدونم از
جادو...
استفاده کرده
ولی...
حتی اگه کسی
صدامونُ نشنوه
اگه یکی بیاد
ببینه، چی؟
هااا
آاه
عااع
عااع
هااع
تق
هاهاها
تو کوچه‌ی نزدیک بار...
و‌نزدیک مغازه‌ی گلفروشی جیک
من جادوی ضد بارداری
و جادوی سکوت رو فعال کردم
و دقیقاً پشت سر جیک
لانی رو کردم
جوری جادو رو تنظیم کردم
که جیک بتونه صدامونُ بشنوه
معلوم شد جیک هم
از این فانتزیا داره
و...
تو جشن حاملگیشون...
یه هدیه‌ی بینظیر برام آماده کردن
لباس سگ
پوشیدن
میدونستم لانی تو
انتخاب لباس خیلی باسلیقه‌ست
هدیه‌ی فوق‌العاده‌ای برام تدارک دیدن
باعث شد از چشمام مثل
کیرم اشک جاری شه
گلن...
و جیک هم
کلی خوش گذروندن
...
...
...
...
...
...
خیلی خوشحالم که جفتشون
درک کردن و از جشن کوچیکمون...
لذت بردن
البته درسته که من
از هیپنوتیزم استفاده کردم
وقتی واسه اولین بار
از جادوی حمله استفاده کردم
یکی از ابتدایی‌ترین
جادوها بود
ولی خیلی قدرتمند بود
این گرگ سیاه که
وقتی به اینجا رسیده بودم
داشت منُ میکشت
شت
تبدیل به گوشت
کبابی شد
فهمیدم خیلی آدم قدرتمندی شدم
و...
تا زمانی که قدرت هیپنوتیزم
دارم همه چی ممکنه
حالا باید...
هرجور شده از خانواده‌م...
محافظت کنم
میتونم جادوی تاخیر حاملگی
رو بخرم ولی...
درسته...
از هدیه‌م خوش اومد
صبح...
اگه به این وضع ادامه بدم...
عصر...‌
تبدیل به یه حیوون میشم
که از صبح تا شب سکس میکنه
شب
نمیخوام اینجوری
زندگی کنم
دیگه نمیشه به
تاخیر بندازمش
خیلی وقته دارم
بهش فکر میکنم
باید بهشون بگم
لینیا، لانی
باید یه چیزی
بهتون بگم
چیه؟
مساله جدیه؟
خب...
اه
نمیخوام
من فقط میخوام
عاشقم باشن
خب...
میخوام یه مدت از این شهر برم تا پول دربیارم
خیلی وقته دارم بهش
فکر میکنم و بالاخره
تصمیم گرفتم
چی!!!!؟
چی گفتی؟
چی میگی؟
تپ
تصمیمتُ گرفتی
گلن!؟
پس وقتش شد
مطمئنی؟
همم
آره
لانی
نه
ولی ما خیلی بهت
عادت کردیم
نمیتونیم بدون
تو زندگی کنیم
نگران پول نباش
درضمن ،تو‌جادوی
نظافت داری
عشقم
یه مرد وقتی تصمیمی میگیره
باید راهی که انتخاب کرده
رو طی کنه
مطمئنم موفق میشه...
باید به تصمیمش
احترام بذاریم
درسته لانی
باید حرفشُ قبول کنیم
گرفت
هه هه
باشه
جزییاتش بمونه واسه شب
الان نه
لینیا
باید همه چی
رو بهمون بگی
بغلش کرد
درسته
تا وقتی از هوش بریم
ادامه میدیم
لانی!
پس تا وقتی بری
هه هه
در اختیار مایی
لینیا
لانی
من خیلی خوش شانسم
که همچین زنایی عاشق منن!
ادامه
دارد...
پایان

قسمت 38 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 39

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی هیپنوتیزم در دنیایی دیگر
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت