قسمت 28
هرچند با مینهاهم
همینطور بود و دقیقا مثل الان
خشکم زده بود
بهش نگفتم چون
کنجکاو بودم ببینم
چطور پیش میره
ولی از نظر روانی
داره فرومیپاشه
یعنی الان
وقتشه بگم؟
لی سوجونگ هم..
مادر واقعیش نیست!!
این پایین..
سفتی
پس توهم
هیجان زده ای
جاهیون اوپا
دوست داری
چیکارکنیم؟
همینطور که گفتم..
اولین بارمه
براهمین هیچی نمیدونم
لطفا تو بهم
یاد بده اوپا
میخوام یادبگیرم
چطور ارضات کنم
میخوام باهم حس
خوبی داشته باشیم
هی!
آهای!
صدامو میشنوی؟
کیم جاهیون!!
واقعا که
خیلی رقت انگیزی
حتی حالم بهم میخوره
نگات کنم
اگه به حال خودت
ولت میکردم که
از دست رفته بودی
البته همین الانشم
دست کمی نداری
ولی میخوام اول ازت
یه سوال بپرسم
اینکه الان قصد داری
چیکارکنی؟
میتونستی به
مقاومت کردنت
همچنان ادامه بدی
اما ندادی
حالا به هردلیلی که هست
ولی اگه واقعا مخالف بودی
خیلی راحت میتونستی
پاتو از اتاق بزاری بیرون و بری
فکرکردی
فرماندته؟!
که مثلا بخاطر
بیرون رفتنت
بخواد تنبیهت کنه؟؟
یعنی قبول نمیکنی
موندی چون خودت خواستی؟
اگه این همون
چیزی بود که میخواستی
پس چرا ریخت و قیافت
انقدر پریشونه؟
خب برو درست
انجامش بده دیگ
دست از این
مسخره بازیات بردار
فکرکردی به
همین راحتیاس؟
اینکه با مادرم
رابطه داشته باشم..
بدون اینکه بمیره
زندگی شادی داشته باشه
منظورت همینه؟
میخوای مجبورم
کنی باز تکرارکنم؟
نه لازم نیست
چندبار بهم گفتی
چطور به این قضیه
خاتمه بدم
توهم که معلومه
قصد نداری منو
از اینجا خلاص کنی
یادمه اول چطور گفتی
قراره مثل یه بازی بمونه
و آره منم بازیچتم
همونطور
که میخواستی
هوفف
جوری حرف نزن
انگار من شروری چیزیم
باشه!
پس کمکت میکنم
تا از بار گناهات
کمتر بشه
خوب گوش کن
چون میخوام چیز
مهمی رو بگم
فقط مراقب
پشمات باش!
الان..
جدی گفت؟!؟
اوپا؟
یعنی همشو
واقعا..
جدی گفت؟؟
هاهه
هاهه
هوممم
اوپاا
چرا به من
دروغ گفتی؟
هاااا؟!
چیو دروغ گفتم؟
من که...
جیغغغ!
آخخ!
اوپا؟!
چت شد یهو؟؟
ععع!!
عااییی!
عااههه
عااههه
هومم!
عااههه
وایساااا
وایسس!
یلحظه..!
آرومتر..
پیش برو
هااااع!!
احساس میکنم
تموم این مدت..
بهم خیانت شده!
و از هرچیزی که
سعی داشتم محافظت کنم
و از هرچیزیم که متنفر بودم..
همشون بیهوده بوده!
هوفف
هوفف
میخوام
بکنمش توت
عاا
حح
!!