گذشته نامادری قسمت ۲۲ از ۴۱۱۶ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶
قسمت 22
یو..
مینها!!
گذشته نامادری
مترجم: LichKing
چت شده؟؟
چرا بازوت
کبود شده؟!
نکنه..
خوردی زمین؟
آره، ولی..
خوبم
حواسم نبود
از پله ها افتادم
مطمئن باشم؟؟
چیزیو
ازم مخفی
نمیکنی؟
اگه اینجوره که..
پس من برم
از این به بعد
بیشتر حواستو
جمع کن
نمیتونی بیشتر
بمونی؟
چرا؟!
نرو
لطفا پیشم بمون
اوپاا
ععع!!
ولی آخه یه
کار فوری دارم
هومم!
هومم!
هوممم
هاهه
هاهه
وا..
وایسس!
چت شده تو؟
مگه حتما باید
چیزیم شده باشه؟
فقط میخوام الان
باهات انجامش بدم
مسخره بازیو
بزار کنار
تو دانشگاهیما
اگه یهو
کسی بیاد...
نگران نباش
کسی نمیاد اینجا
لازم نیست
بترسی
اوپاا
هی!
اصلا گوش دادی
چی گفتم؟
با توام!
شت!
اوففف
هومم
یو..
مینها..!
بس کن
چرا..
نمیتونم
جلوشو بگیرم؟
دیگه نمیخوام
اینکارو باهاش
انجام بدم
ولی نمیتونمم
دربرابرش
مقاومت کنم
آخه چرا؟؟
هروقت باهم
تنها میشیم..
آخرش کارمون
به اینجا میکشه
آهه!
عااییی!
عااحح
یسس!
خیلی
خوبهه
اوپاااا
عااح
عااااح
قول میدم این
آخرین بار باشه
این زن..
پدر مادر
منو کشت!
نیازی ندارم..
که بهش
نزدیک بشم
هرچند غیرممکنه
بین من و مامان هم
اتفاقی بیفته
ولی باز به این
معنی نیست که
من و یو مینها
میتونیم رابطه
داشته باشیم
عمرا
هیچوقت!
عاا
حح
پایان

قسمت 22 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 23

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی گذشته نامادری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت