اقامتگاه شاهکوس ها قسمت ۵ از ۶۰۲۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶
5
واقعاً با این لباس
میخواد بره مراسم ختم؟
واقعاً دختر عجیبیه
اون کیه؟
اوه... لباسشُ ببین!
خانوم و خواهرتون
منتظر شمان
از اینور...
خیلی کار
کردی رییس
مشکلی نیست
جانبا، تو هم برو داخل
سلام کن
خانوم، بانو جین
رو آوردم
دیر کردی
ببخشید خانوم
ترافیک زیاد بود
هاا...
سه ساله همدیگه
رو ندیدیم، این اولین
جمله‌ایه که بهم میگی؟
اول از همه باید
بری به پدرت ادای
احترام کنی
اون عینکتم
در بیار
بابا برام خریدش
درش نمیارم
این خونواده
خیلی ترسناکن
بخاطر رفتار جین
متاسفم آقای هی
حتماً دیروز خیلی براتون
سخت گذشت، نه؟
مشکلی نبود خانوم
بانو جین خانوم
محترمیه
میبینین این پسر
چقدر سختکوش و مودبه
به رییس یو‌ هم خیلی
خوب خدمت میکرد
مطمئنم
هاهاهاها
هنوز خیلی چیزا
باید یاد بگیرم
مرسی که ازم تعریف میکنین
ببخشید
لطفاً بفرمایید
قهوه
اوپس!
واو... عجب
ممه‌هایی داره!
بزرگترین ممه‌هاییه
که تو عمرم دیدم
مرسی یونو
اگه کار دیگه‌ای
داشتین خبرم کنین
آقای هی!؟
بله!؟
متاسفانه آقای کیم
آخر این ماه بازنشسته میشه
چی!؟
جدی!؟
آره
میخوام برگردم زادگاهم
و استراحت کنم... یه ماه
پیش به خانوم گفته بودم
ببخشید از قبل
بهت اطلاع ندادم
واسه همین...
ها...
بانو جین
چرا تنها
نشستی؟
چون پیش من نیستی
اوپا! این همه مدت
راجبه چی حرف میزدین؟
یه بحث کاری بود
بهم یه پیشنهاد
عالی دادن
حالاهرچی، مراسم
کی تموم میشه؟ تا
فردا که طول نمیکشه؟
درسته، مراسم سه
روز طول میکشه
فردا آخرین روزه
پس امروزم میپیچونم
یه هتل برام رزرو کن
دیوونه شدی!؟
حداقل باید یه روز
تو مراسم بابات بمونی!
چی میگی؟
اون مردی بود که
بخاطر وقت گذرونیاش
هیچوقت خونه نمیومد
چرا من باید
اینجا پیشش بمونم؟
جوابی ندارم
باشه، پس بزن
بریم، اعصاب
اینجا رو ندارم
اوه!
ببخشید
مادر...
حتماً خسته‌ای
برو اتاق یکم
بخواب
نه، مشکلی نیست
تو هم اصلن نخوابیدی
من پیشت
میمونم
دختر کوچیکشون
خیلی مودب و
مهربونه
هردوتاشون از یه
کص بیرون اومدن
چجوری اینقدر متفاوتن؟
هی...
ببخشید، منم
خانوم
گفتنش یکم
خجالت‌آوره
ولی بانو جین گفتن
حالشون خوب نیست
گفت میخواد بره
هتل؟
آره... درسته
آه...
ببرش هتل
و برو خونه
فردا بیارش
باشه خانوم
قبل اینکه
برگرده آمریکا
نمیدونم میتونم
براش یه شام خونگی
بپزم یا نه
ببخشید خانوم
وسط اینهمه ماجرا
من بازم دارم دخترتُ
میکنم
کیر اوپا
حرف نداره!
حیف که وقتی
برم آمریکا این
کیر همراهم نیست
ولی خودش میخواد
پس مشکلی نیست، نه؟
هاااع
آبم داره
میاد خانوم!
بریز رو شکمم!
خانوم، اگه مشکلی
نداشته باشه...
بعد از مراسم
با من میاین خونه‌ی
مادرتون؟
این از
کجا اومد؟
مادرتون گفت دوست
داره یه شام خونوادگی
با هم بخورین، منم باید
جوابمُ بهشون بدم
فکر کنم خوب باشه
با هم بریم
تنها برو اوپا
من باید برگردم آمریکا
نمیشه باهام
بیای بعد بری؟
نمیخوام! ندیدی
من و مامان چقدر
با هم سردیم!
اگه صادقانه با
هم حرف بزنین
همه چی بهتر میشه!
نه، تو فکر کردی
کی هستی که تو مسائل
خونوادگی ما دخالت میکنی؟
راستش، ما قراره
مثل خونواده شیم
چی زر
زر میکنی؟
مادرت پیشنهاد داده
راننده‌ی خونوادگیتون بشم
قراره مدیریت راننده‌ها و مشکلات
خونه با من باشه
چی؟ قراره
تو اون خونه
زندگی کنی؟
آره، قراره
برم خونه‌تون
خونه‌ی خودم
خیلی دوره
همم...
چند روز بعد
یونو، لطفاً
کمکم کن
باشه خانوم
تصمیم داشتم خودم
واسه دخترا شام بپزم
ولی خیلی وقته غذا
نپختم، خیلی برام سخته
هممم... قطعاً
اینُ نمیتونیم ببریم
رو میز! خودم درستش
میکنم!
انگار رسیدن!
خوش اومدین
همه منتظرن
باشه
ادامه دارد...
پایان

قسمت 5 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 6

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی اقامتگاه شاهکوس ها
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت