ادامه دارد....
ها؟
چی شده؟
عااایی!
اقامتگاه شاهکوسها
بانو جین؟
نصفه شبی
اینجا چیکار
میکنی؟
اینُ من
میخواستم
ازت بپرسم!
چرا همش جوری
رفتار میکنی که
انگار ازم ناراحتی؟
من ازت ناراحت نیستم
همین الانشم
قیافهتُ اونجوری
کردی!
میخوای همش
عصبانیم کنی؟
آخ! دردم
گرفت!
اوووف!
امروزم شورت
و سوتین نپوشیده!
انگار با کصش
داره گازم میگیره!
هاه؟
لعنتی...
همین الان بدخلق
بودی و یهو...
شق کردی؟
وقتی اونجوری
میشینی روش
معلومه که شق میکنم!
من و کیرم
نظرات متفاوتی
داریم!
یعنی چی؟
اون کوچولو
فقط حقیقتُ
میگه
امروز حس
و حالشُ ندارم
خیلی خسته ام
بعدشم اگه یکی بیاد
خیلی بد میشه!
کی اینوقت
شب ممکنه بیاد
اینجا؟
اوندفعه هم
بهت گفتم، جوگیر نشو
فقط بیا کاری
رو بکنیم که بدنامون
میخوان، باشه؟
اگه خستهای
دراز بکش
من کارا
رو میکنم
عااع
هاااع
امروزم سفق
سفته
جین...
وقتی دور وبر این دخترم
نمیتونم منطقی فکر کنم!
فکر کنم میدونم
چرا از دستم
عصبانی شدی اوپا
اوندفعه گفتم
قبل اینکه آبتُ
بریزی توم ازم
اجازه بگیر...
یعنی هرجوری
که بخوای نمیتونی
باهام رفتار کنی
واسه همین از دستم
عصبانی شدی، نه؟
اینجوری نکن دیگه
کاری کن یه
دختر مطیع
بشم
عااع
فقط واسه
کمک خواستن
داد و بیداد نکنی!
عاای
هاااع
هاااه
آاای!!
صدای چیه؟
هاااع
محکمتر...
محکمتر!!!
عالیه!!!
این صدا از
اتاق آقای جانبائه!
هااااع
صدای یه دختره!؟
این دختر اگه
چیزی رو بخواد
هر جور شده
به دست میاره
خیلی شبیه
پدر جاکششه
حس بدی داره
که باهام اینجوری
رفتار میکنه
ولی گاییدنش
حرف نداره