قسمت 67
....
امروز با یونجین
بهت خوش گذشت؟
*نگاه*
بهترین قسمتش
وقتی بود که تو
اومدی یونجون
راستی، من حاضرم
چی میخواستی بهم بگی؟
مدتهاست یه
خوابُ هرشب میبینم
چه خوابی؟
*نگاه*
توی خوابم...
یه زن هست
که همش
شکنجهم میکنه
اون زن کیه؟
....
تویی کیویونگ
چی!؟ فکر کردم
میخوای یه چیز
مهم بهم بگی
شوخی نمیکنم
من...
از این خواب
خیلی میترسیدم
کیویونگ
....
فکر کنم واسه
همین ازت بدم میومد
....
چون باعث
بی خوابیم
شده بودی
ولی وقتی
شناختمت...
فهمیدم من بودم
که خودمُ شکنجه میکردم
نه تو کیویونگ
....
حالم از خودم بهم میخورد
که احساساتم داشت
منطقمُ کنار میزد
و من...
خودمُ قانع کرده بودم
که چون تو همش توی خوابم میای
پس تقصیر توئه
با اینکه میدونستم
مشکل اصلی همیشه
خودم بودم
من عاشق
کیویونگ سئو هستم
....
اینُ باید قبول
میکردم ولی مدتها
انکارش کردم
ببخشید که
زودتر بهت نگفتم
حتماً قبل از اینکه
اینُ بهم بگه بارها
خودشُ شماتت کرده
وقتی گفت با
دیدن من توی خوابش
عذاب میکشیده...
دلم به حالش
سوخت
خیلی طول کشید
تا بتونه اعتراف کنه
عاشق کسی شده
...
یونجون احمق
...
شاید توی ابراز
عشق دست و پا
چلفتی باشه...
*بغل*
بوس
ولی تا وقتی
اون حس گرما
رو توی وجودش داره...
...
...
من با کمال میل
قبولش میکنم
و هیچوقت
ازش دست نمیکشم
بازیچه
بیدار شدی؟
بیا بازم بخوابیم
باشه
....
عووم
قلقلکم میگیره
ببخشید
...
عوم
کبودیای که یونجون
روی بدنم گذاشته...
هنوز بهت
دست نزدم میگی
قلقلکم گرفته
چطور اینهمه مدت
بدون اینکه کسی بهت
دست بزنه زندگی کردی؟
....
مثل یه نماده...
که فقط خودمون
دوتا میتونیم ببینیم
و درکش کنیم
حتی کوچکترین
دردی که باعثش میشه...
بهم حس
گرما میده
....
تا کی میخوای
توی شرکت تی بی
کار کنی؟
هاه
دلیل اینکه توی
اون شرکت کارتُ
شروع کردی این بود
که نمیخواستی منُ
ببینی، درسته؟
متوجه شدم فکر
میکنی کل دنیا دور
تو میگرده
پس یعنی
میخوای اونجا
بمونی؟
....
من اونجا رو
دوست دارم...
شرایط کاریش
برام بهتره
درضمن ، تازه
یه ساله که به
سمت سرپرستی
ترفیع داده شدم
شرکت ما هم
به عنوان سرپرست
استخدامت میکنه
دوست ندارم چیزی که
متعلق به منه رو کس
دیگهای داشته باشه
تو مال منی