خیلی وقت بود
ندیده بودمت
انتظار نداشتم
اینجوری باهات
روبرو شم
بیا اینجا و
لخت شو
چی؟!
جقی از
بند رها شده
هااع
زودباش هارین
نمیخواد
من فقط اومده بودم
پیش مامانم باشم
بیخیال هارین
اینجوری نباش
منم دارم به مادرت
دلداری میدم
تمومش کنین
فکر کنم تو همچین
روزی نمیشه مجبورش کرد
لطفاً درکش کن
باشه
به هرحال قراره
همه با هم تو یه
خونه زندگی کنیم
پش فعلاً تمرکزمُ
میذارم روی تو
حاضر باش
آی
هااع
دیگه نمیتونم
نگهش دارم
لطفاً بریز توم
داره میاد
آایی
عاع
هااا
هااع
عالی بود
عووم
واقعاً میخوای
همچین کاری کنی
مامان؟
آره، تصمیممُ
گرفتم
خونه رو هم خریدم
قراره با هم زندگی کنیم
نمیدونم
چی بهت بگم
تو تازه از
بابا طلاق گرفتی
تو هم باید
بیای هارین
اتاقتم حاضره
ولی من تازه رفتم
خونهی خودم، اینجوری
یکم...
راحت نیستم
تو هم میای هارین
تو آزادی هر کاری
میخوای بکنی
فقط بیا اونجا
زندگی کن
مطمئنی مامان؟
منم شاهدم
پس باید سر
حرفت بمونی
اگه بزنی زیر قولت
با من طرفی سونگهی
باشه، تو هم
زود بیا
باشه، وسایلمُ
جمع کردم
خوش اومدی
بعداً غر نمیزنی
حس میکنم یه
عصر جدید داره
شروع میشه
مراقب باش
کلی وسایل هست
عجله نکن
وقتی قرار باشه
چندین نفر همزمان بیان
یکم کارا زیاد میشه
آره، حالا
همه هم نیومدن
بقیهش به
عهدهی خودته
الان تو شرکت
سرم خیلی شلوغه
بسپارش به من سونگهی
تا اینجاشم خیلی کار کردی
نگران نباش
اومد
رییس
تو هم اینجایی
چطوری؟
خوش اومدی سوآ
چیزی میخوای
به جائوک بگی
آره، بدون اینکه
چیزی بگه وسایلمُ
آورده اینجا
ببخشید، میتونم
باهاش خصوصی
حرف بزنم؟
فقط از خشونت
استفاده نکن باشه؟
من میرم
تو دیوونه شدی؟
گفتم هنوز تصمیم نگرفتم
چرا وسایلمُ آوردی؟
آروم باش سوآ
همهی وسایلت
با دقت بسته بندی شده
حالاهرچی
بهشون میگم
برشون گردونن
اگه بخوای جلومُ
بگیری میکشمت
یه لحظه گوش بده
وقتی همه رو با
هم آوردن ارزونتر
تموم شد
وسایل
من کجاست!؟
اتاقت
طبقهی دومه
یه اتاق با
ویوی عالی برات
درنظر گرفتم
فکر کردی
برام مهمه؟
بهت گفتم بهش فکر میکنم
چرا فکر کردی میتونی واسه
خودت ببری و بدوزی؟
باید یه راهی پیدا
کنم سر به راهش کنم
باورم نمیشه
وسایل من کجاست؟
تا وقتی میتونی
عصبانی شو سوآ
قراره مثل یه
حیوون بکنمت
و تو هم قراره
تو همین خونه
جلوی همه بهم
کص بدی
ادامه دارد...