جقی از بند رها شده قسمت ۱۶۲ از ۲۰۱۱۸ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸
162
آااه...
عممم...
آره! فقط کافیه
شورتتُ ببینم
عالیه! وقتشه
یه سکس فضایی
دیگه بزنیم!
عااه...هااع
هاا...
هاا...
آااه...
با اینکه خوابه
ولی بازم بدنش واکنش
نشون میده
هااع
وقتشه از دفترچه
استفاده کنم!
وایسا ببینم!
سومی داری
میاد اینجا!
هنوز بیداری جائوک!؟
سلام سومی
باید خصوصی باهات
حرف بزنم، میشه بیای؟
باشه
فکر کردم قبل اینکه
برسیم میلان اینُ
بهت بگم!
چی شده؟
نمیخوام بابت اتفاقی
که افتاد اشتباه
برداشت کنی
تو این سفر با
بقیه همراهیم
حتی مدیرعامل
میخوام وقتس رسیدیم
میلان جوری رفتار کنی که
انگار منو نمیشناسی
چی میگی
سومی؟
ما که خیلی خوب
همدیگه رو میشناسیم!
آره ولی نمیخوام
باهام حرف بزنی
نمیخوام کسی‌برداشت
اشتباهی کنه
اینقدر از من
بدت میاد سومی؟
فکر کدم اون دفعه
مشکلاتمونُ حل کردیم
دیدی؟ واسه همین
مجبور شدم این حرفا
رو بهت بزنم
لطفاً جوری رفتار کن
که انگار همدیگه رو
نمیشناسیم
ها؟!؟
شما دوتا اینجا
چیکار میکنین؟
اینجا مخصوص
کارکنانه
ببخشید
من میرم
سلام، ببخشید
لطفاً اشتباه برداشت نکن
فقط حرف زدیم
همین!
منم میرم دیگه!
اون زنه بازیگر
هان سومیه
با این پسره چیکار داشت؟
با هم رابطه دارن؟
پسره که خیلی
راحت و با اعتماد‌بنفس بود
انگار این پسر
یه چیزی هست
همم...
حالا که مهماندار
هواپیما منو میشناسه...
نمیدونم کجا باید
سوآ رو بگام که امن باشه
ولی چون شورتشُ
دیدم نمیشه از دفترچه
استفاده نکنم
به زودی میرسیم میلان
باید یه چیزی رو امتحان کنم
یکم وایستا
سوآ جونم...
به اولین زنی تبدیل میشی
که تو میلان کردمش
رسیدیم میلان!
شهر مد و فشن!
هتل خیلی خوشگله!
مرسی که همچین
جایی رو برامون گرفتی!
این کلیداتونه
برین وسایلتونُ بچینین
سوآ و یونمی
تو یه اتاق میمونن!
از قبل همدیگه رو
میشناختین دیگه!
آره
خانوم هان سومی
اتاق خودشُ داره!
مرسی
من و دخترمم
تو یه اتاقیم!
هاا...
تو تنها مرد اینجایی
پس تو هم اتاق شخصی
خودتُ داری جائوک
مرسی خانوم
مطمئنم همه از
سفر طولانی خسته
شدن...
تا شام همه
برین استراحت کنین
من میرم اتاقم
ما هم بریم سوآ
باشه... با سومی
خیلی بهتر از من
رفتار کردن
اون تو یه
سطح دیگه‌ست
سوآ کیفتُ
بذار و بیا اتاقم
باید یه چیز
مهم بهت بگم
ها...
چیه؟
چرا باید بیام
اتاق تو؟
اگه نیای
پشیمون میشی
چاره‌ای جز اومدن
به اتاق من نداری خوشگله
قراره حسابی بکنمت
هممم
آاااه...
بس کن...
همینکه پامُ گذاشتم تو
لباسمُ کندی
اگه ناراحتی منم
درشون میارم
منظورم اون
نبود حرومزاده
گفتی باید یه
چیز مهم بهم بگی
بعد اینکه کردمت
بهت میگم
هممم...
چرا مثل وحشیا
شدی!؟
ادامه دارد...
پایان

قسمت 162 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 163

این قسمت را دوست داشتی؟

۵ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی جقی از بند رها شده
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت