151
این...
هااع..چی داره میشه؟
خیلی خوبه وقتی میبینی
چقدر به هدفت نزدیکی
حالا، بیاین
جشنُ شروع کنیم
جقی از بند
رها شده
برو که رفتیم!
هاا...مامان
چجوری تونستی
با مامانم شروع کنی...
منو اینجا ول کردی؟
چی میگی
عزیزدلم؟
خودتم میدونی
من اول بودم
هاهاها...بسه
نمیخوام بخاطر من دعوا کنین
بهتره تو یکم
استراحت کنی
آره...
عالیه..چه حالی میده
جائوک
بدن جوون و لاغرتر
دخترمو به من ترجیح دادی؟
نه اصلا
اتفاقا عاشق
هیکل توئم
باشه بابا...
اگه اینقدر هول کیرمی
میکنمش توت...
از قدیم گفتن به
حرف بزرگترا باید
احترام گذاشت، درسته؟
مامان..؟
انگار باید اول
آبمو بریزم تو کص تو
وای خدا
آبم داره میاد
آره...همشو
بریز توم
اومدم
آبتو ریختی
تو مامانم
بعدش نوبت خودته
چی؟چطوری؟
تو تازه آبت اومده
اینشُ بسپار به خودم
هاا!؟
اوه خدا...
هارین
دوباره شروع شد!
ولی این چطور ممکنه؟
تو تازه ارضا شدی
آره، حالا بگو
کیرم چطوره هارین؟
وای جر خوردم
از قبلم بزرگتره
میدونستم
اینُ میگی!
باورم نمیشه!
من از دفترچه استفاده کردم
پس میتونم جفتتونُ با هم بگام
و اثر دفترچه از بین نمیره
مگه اینکه آبمُ بریزم تو
کص یک یکتون
نمیدونم اینم بخاطر دفترچهست
یا بدن فوقالعادهی خودم ولی
کیرم از وقتی داشتم سونهی رو
میکردمم بزرگتر شده!
چطور ممکنه جائوک؟
چجوری میتونی اینقدر
هول کص باشی؟
سون هی
عممم
مامان؟
هممم... من آبمُ ریختم تو
سونهی پس یعنی دیگه تحت
کنترل دفترچه نیست
و این یعنی سونهی با
خواست خودش داره ازم
لب میگیره
مامان..اون مرد منه
اونقدر محو من شده که
حتی دخترشُ نادیده میگیره
ادامه دارد...