سرنوشت کونبار قسمت ۶۴ از ۸۱۱۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶
.64.
سرنوشت کونبار
مترجم: LichKing
عه عیونسئو
اوپا
با اینکه جفتشون
رو میشناسه
ولی اوضاع یجوریه
یعنی ممکنه از اینکه
با دخترای دیگه میگردم
ناراحت بشه؟
خوش میگذره؟
آره یعنی نه
کجا میری؟
من اینجا نباشم
بهتره
پس که خوش میگذره
چرا به منم زنگ نزدین
که باهم خوش بگذرونیم؟
عجب واکنشی
البته قبلنم گفته بود
که براش مهم نیس
اگه با دخترای دیگه هم باشم
خوشم میاد
روشن فکره
میشه الان بهتون
ملحق شم؟
من که میرم خونه
خیلی خستم
آره منم همینطور
که اینطور
ما که رفتیم
خوش بگذره
بسلامت
خب
اگه بدون کمک برنامه
میتونم حدس بزنم که
داره به چی فکرمیکنه
از روز اولم مشخص بود
که واقعا میخواد پیشم بمونه
و پیشم خوش باشه
"سکس چیه دیگ؟
اسم بازیه؟!"
یعنی چون من
سکس ندارم
باید خجالت بکشم؟
ههه گیر نیفتادیم
بیا باهم دیگه
ازش لذت ببریم
وای چه جالب
اوپا با 3
4 نه 5 تا دختره
الان که بهش
فکرمیکنم
عیونسئو با بقیه
فرق میکنه
خیلی زیاد
اوپا به چی فکر میکنی؟
هیچی
میشه امروز با
من وقت بگذرونی؟
اممم...
دیروز که
زیاده روی کردم
همچنین مشغول ساخت آهنگم
پس بهتره یکم استراحت کنم
اصلا دیروز چندبار
سکس داشتم؟
اگه بخوام
حساب کنم...
ده بار؟
دوازده بار؟
یا شایدم پونزده بار
راستش بهتر بود
هی امروز با عیونسئو
چشم تو چشم نمیشدم
حالا هم که دیدمش
ازونجایی که مهربونه
پس درکم میکنه
شرمنده امروز
یکم خستم
میشه یه امروزو
استراحت کنم و درعوضش
یه روز دیگه رو باتو باشم؟
پس خسته ای
اشکالی نداره
امروزم یهویی دیدمت
بعدا بهت
زنگ میزنم
چه باشعور
باید از این به بعد
خیلی حواسم به
عیونسئو باشه
نباید از مظلومیتش
سو استفاده کنم
دیگه نمیزارم
تکرارشه
به به
بالاخره خانم اومدن
سلام بابا
تازگیا خیلی میری بیرون
درساتو که میخونی؟
بله
قراره برات
خواستگار بیاد
پس کار احمقانه ای
انجام نده
خواستگار برا من؟!
چه ناز شدی
بهم بگو مامان دیگ
مامانی
شما بچه ها
که تقریبا همسنید
الکی وقتو تلف نکنید
سریع سوار ماشین شید
مسخرس!
اگه باهام ازدواج کنی
میشم مادرش دیگ
هرچند خیلی کم یادم میاد
که به یکی دل بسته بودم
ولی هرگز نمیتونم
فراموشش کنم
تو جوونی یکی از
خوشگلترینای کلاس بود
که اسمش چای سووکیونگ بود
همیشه مهربون بود
و هوای کل کلاسو داشت
یعنی نمیشد به
کسی نه بگه
حتی منم
اون زمانا بود
که فکرمیکردم مثلا من
براش خیلی خاصم
و یه روز بهش
اعتراف کردم
ولی جوری ترکم کرد
که انگار نه انگار همون آدمیه
که دل هیچکسیو نمیشکوند
اینطوری بود که اولین عشقم
با شکست مواجه شد
حالا که خواستی
ببینیم..
یعنی با شرطم
موافقت کردی، آره؟
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 64 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 65

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی سرنوشت کونبار
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت