.53.
همین الان؟!
منظورت اینه
هتلی جایی بریم؟
نه همین الان
اینجا...
سرنوشت کونبار
مترجم: LichKing
ولی اینجا...
ببخشید ولی همین
که ممه هاتو دیدم
کنترلش برام سخت شد
نمیتونستم تا
هتل صبرکنم
پس مجبوریم همینجا
انجامش بدیم
ولی آخه...
اینجا توالت مردونس
با همینا
میتونم کمکت کنم؟
البته
درک نمیکنم
مگه اینا چین
که انقدر مردا
میخوانش
باشه
برات انجامش میدم
فکرکنم زیاد
لیز نباشه
بزار بهترش کنم
هاههه!
خوب انجامش میدی
حس خوبی داره
عه...!
اون دختره
رو دیدی؟
منظورت اون زوج
که با لباس ورزشی بودن؟
آره لعنتی دیدی
چقدر سکسی بود
خوشبحال
پارتنرش
البته آره اون
پسره هم خوشتیپ بود
قدش بلند بود
هیکلی هم که بود
خب معلومه اینجور پسرا
همچین کصایی گیرشون میاد
داداش ماهم باید
بریم باشگاه
فکرکردی ورزش
همه چیو درست میکنه؟
سالار هم میخواد که نداریم
فکرکنم رفتن
تو خوبی؟
یوونگای وایس
شاید هنوز نرفته باشن
لعنتی فکرکنم
ابم داره میاد
هاههه!
یوونگای...
همین الان بزارش توم
یوونگای
خیلی شجاع شدیا
مهم نیس چیا
بهت یاد دادم
خودت دیگه حسابی
راه افتادی
الانم که خودت داری
تکون میخوری
مطمئنی همه چیز مرتبه؟
نمیدونم
فقط الان بکنم
سریع انجامش دادم
چون بیرونیم
حالت خوبه؟
چطور بود؟
میتونم اینکارو برات
همیشه انجام بدم
عالی بود
و خوشم میاد سعی
میکنی شجاع باشی
منم دوست دارم
الان دقیقا
رابطه ما چیه؟
برای چی میپرسی؟
من دوست دخترم
یا...
خب...
من خیلی بهش
فکرکردم
یوونگای به من تکیه کرده
من چطور؟
میخوام دوسم
داشته باشی
ولی یوونهو
تو زنای دیگه هم
دوست داری
شاید بخاطر اون روز
یکم ازم ناراحته یا عصبانی
خب چیزه
باید بهت بگم
دخترایی که باهام
رابطه دارن...
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com