تابستان سکسی قسمت ۶۳ از ۸۶۲۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲
تابستان سکسی
بذارش توم
زودباش
خاله!
هاا...
عووه
مهراب..!
آره..همینه
خاله!
آخخ... زیر شکمم
درد گرفت
خاله ... دلم خیلی
برات تنگ میشه
منم همینطور مهراب
جدی؟
آره...
خیلی خوشگل شدی
سرم گیج میره
قلبت خیلی تند
میزنه خاله
آاااه...
ها..‌.
همم...
*کیانا جوری مهرابُ محکم
بغل کرده بود که انگار
میخواست بهش بفهمونه
چقدر دلش براش تنگ میشه*
آه‌... خاله!
اوه خدا
ببخشید...
زیادی هیجان‌زده
شده بودم
خاله... مجبور
نیستی...
ترسیدی؟
ببخشید یهویی
کیرتُ به دندون گرفتم
حتماً فکر میکنی
خیلی هول کیرم
نه، نیستی...
میخوای آبتُ بریزی
تو دهنم...!؟
نه، نیازی نیست!
پس میخوای
چیکار کنی؟
خاله...
بیا اینجا...!
ها؟
نه! نکن!
لطفاً... بس کن!
اوه!
خیلی عرق کردم
کصم کثیفه!
اینجوری نگو
آخه تا حالا هیچکس
کصمُ نخورده بود
عاشقش شدم
خیلی شیرینه
بازم دارم
ارضا میشم
داره میاد!
اوه خدا...
خیلی خجالت میکشم
خیلی خوشمزه
بود خاله
لطفاً از این
حرفا نزن!
نمیدونستم میتونه اینقدر
ناز و جذاب باشه
خیلی دوست
داشتنیه
خاله، بیا...
آره، بذار توم
مهراب و کیانا با هم یکی شدن
درخشش و گرمای این دو نفر
حتی از خورشیدم بیشتر شده بود
خاله...
خیلی خوشگلی...
آبم داره میاد!
میخوام صورتتُ ببینم
میخوام وقتی آبت میاد
تو چشای هم نگاه کنیم
باشه خاله
تا آخرین قطره‌ی
تو تخماتُ بریز تو
کصم...!
خاله...
مهراب!
دار میاد خاله!
بریز توم!
آااااه...!
هیچوقت امروزُ
فراموش نمیکنم
مهراب
خاله
برای چند دقیقه
همینجوری تو آغوش
هم موندن
من دیگه باید برم
اوه...
فکر کنم این
آخرین بار بود
بذار امروز تا ابد
تو خاطره‌مون بمونه
اگه اینجوری بغلم
کنی نمیتونم برم
خاله...
من واسه دیدنت
میام، باشه!؟
خیله خب، پس
بازم میبینمت
آره، قول میدم
برگردم...!
باید اینجا منتظر بمونیم؟
آره، راننده همینجا میاد
دنبالمون و تو ترمینال
پیاده‌مون میکنه
تو چته!؟
مشکوک میزنی
همه چی رو
آوردی دیگه؟
یکی داره میاد
خودشه!؟
فکر کنم
پس واقعاً
داریم میریم
بهشون بگم
من اینجا میمونم؟
ماشین قشنگیه
نمیشه...
قراره چی‌بهشون بگم؟
بچه ها وسایلتونو
بذارین تو صندوق
میشه کمکم کنین؟
چیکار میکنی؟
زود باش وسایلتُ
بذار تو ماشین
انگار همه‌تون اینجایین
خوبه
خوشحالم میتونم همزمان
به همه‌تون این خبرو بدم
ها...؟
نمیتونم بذارم از
اینجا برین
ادامه دارد...
مترجم: Lord koko
پایان

قسمت 63 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 64

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی تابستان سکسی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت