باز کردن قفل کصش قسمت ۴۱ از ۷۱۱۴ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴
قسمت 41
بازکردن قفل کصش
مترجم: LichKing
هااااع!
هوفف
چطور بود؟ به اندازه کافی
سکسی بودم؟
هاههه
واسه سکسی بودن
لازم نیس این حرفارو بزنی
ولی..
اگه تو خوشت بیاد
من باهاش مشکلی ندارم
هه خیلی
بامزه شدی
بیا نوازشش کن!
هااااع!
هااییی!
عااحح
گفتم نوازشش کنی
نه بکنی توش
خب چطور میتونم
خودمو کنترل کنم
وقتی اونطوری کونتو
انداختی بیرون
عاا
حح
عاا
حح
یهو اینجوری..اههه!
ببخشید اینم دست خودم نیست
کمرش خودش حرکت میکنه
عااااح
عاا
حح
هنوزم سکس باهات
برام مثل یه رویا میمونه
منظورت چیه
از رویا؟!
بخوام صادقانه تر بگم
از اولین باری که عکساتو تو پارک دیدم
تو همون نگاه اول عاشقت شدم
همش به این فکرمیکردم
که فرشته ای مثل تو
اصلا به من پا میده
اصلا هیچ میدونی
وقتی تو خیابون قدم میزنی
همه مردا چشمشون به توعه؟
اههه نه
نمیدونستم
ولی من تنها پسریم که
میتونه تورو لخت ببینه
یا حتی باهات سکس داشته باشه
براهمینه میگم مثل رویاس
داری خجالت
زدم میکنی
عااح
اههه منم..!
برا منم مثل
رویا میمونه
اینکه به عشق اولم
بعد یازده سال رسیدم
تا الان فقط برا تو
نگهش داشته بودم
آخه مگه میشه؟!
یعنی حتی یبارم
جق نزدی؟؟
نه اصلا
واقعا؟؟
البته سخت بود
اما تحمل کردم
تحمل کردم فقط
برای تو
پس یعنی من
اولین نفرم ها؟
تو با این قضیه
مشکلی نداری؟
عاا
حح
دیوونه
شدی؟!
اصلا بزن جررم بدهه!!
عااح
عااح
هرجور که
عشقت میکشه
من مال توام
میتونی بکنیم
ای کاش..
میتونستم برات
خاص تر باشم
خوب نیست اینجوری
چشم تو چشمیم؟
پس به اندازه این
یازده سالی که تحمل کردی
یه دل سیر میکنمت
هووو تا بتونی
راضیم کنی
راستش دیشب
خیلی دلم میخواست
انجامش بدیم
پس میخوای امشب
باهم بخوابیم؟
جدی یعنی
میشه؟؟
چرا که نه
عاا
حح
عاا
حح
عااح
عااح
هیچوقت همچین حسی رو
یادم نمیره
کاری میکنم
هرروز به یادش بیاری
اههه تائه یانگ!
فاکک می!!
شت ابم..!
دارهه میااد
هااااع!
میتونی
بریزی توم
هاههه
ابکیر
دلم میخواد..
هرروز سکس
داشته باشم
ای وای
داره دیرم میشه!
مطمئنی با این وضعت
میتونی بری؟
آره بابا چیزیم نیست
باشه پس زودی برگرد
چون دلم برات تنگ میشه
ممنونم!
بابت چی؟
درباره سوجونگ..
یجورایی بهش مدیونم
بعد اون حادثه
بخاطر من بیخیال همه چیز شد
و باهم تو روستا زندگی کردیم
شاید بروز نده
ولی این مدته واقعا
خیلی تنها بوده
من نمیخوام
به سو وون ببازم!
یعنی نمیشه بیشتر از اون
به من توجه کنی؟
واسه همین
ازت ممنونم
بخاطر تو رفته شغل پیدا کرده
ولی اگه مثل کبوترای عاشق رفتار کنید
نمیتونم تحمل کنم ها
هه باشه
پس حواستو
جمع کن!
از وقتی بچه بودیم
دوستت داشتم!
حالا میخوام
دوس دخترت باشم
نه دوستت
لطفا قبولم کن
پایان

قسمت 41 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 42

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی باز کردن قفل کصش
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت