مورد علاقه من از امروز قسمت ۷۱ از ۷۲۸۸ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶ صفحه‌ی ۸۷ صفحه‌ی ۸۸
چپتر 71
نزدیک ده سال
قبل...
کسی که بهش
اعتماد داشتم بهم خیانت
کرد...
و زندگیمو تنهایی
توی یه اتاق گذروندم
علاقه به انجام
هر کاری رو از دست داده
بودم و فقط میخواستم ناپدید بشم
وقتی یه خبر
در مورد یه بچه دیدم...
پسر دوازده ساله
نیاز شدید به خون منفی دارد
توی تلویزیون
که یادم رفته بود خاموشش
کنم...
پسر دوازده ساله
نیاز به خون منفی دارد
تقریبا هم سن
گیومجیه...
نمیدونم چرا ولی تو
اون لحظه..
حس کردم...
میتونم صدای
اون پسرو بشنوم
مین یونگ ‌‌...
مین یونگ...
ناخودآگاه بلند
شدم...
میدونم یه
اشتباه وحشتناک کردم...
ولی لطفا...
به حرفام گوش بده
و درو باز
کردم...
دری که ماه ها
نمیتونستم بازش کنم...
ولی برای من
هم یه بار بزرگی بود
که نمیشد تحمل کرد
تو نجاتم دادی
با دستای ضعیفم...
خیلی طول کشید
تا بفهمم
حالا که بهش
فکر میکنم‌...
اینکارو برای
نجات اون پسر نکردم...
دلیل اینکه
بهت ری اکت نشون دادم
و جذبت شدم
اون پسر...
این بود که تو
عشق اولم بودی
سرجاش منتظر بود...
که منو نجات
بده
بیا باهم بریم
مین یونگ؟
احتمالا همین
امروز پرواز دارن
بیا بریم
و گیومجی رو بیاریم
اوکی
بریم
باهمدیگه
چرا منتظری؟
بریم
باشه
گیومجی
مامان؟
نرو با اون مرد
مین یونگ؟
نمیدونم چی
بهت گفته ولی
نرو باهاش
ببین کی بالاخره
اومده بیرون
میدونم یه داستانی
باهم داریم...
ولی این انتخاب
گیومجی بود که باهام
بیاد
مگه نه؟
اره بهش
گفتم که میرم
اگه برم...
فرصت های خوبی برام
پیش میاد اونجا
گیومجی؟
پس منصرفم
نکنـ
دروغ میگی
دروغ نگو گیومجی
سانگ جون؟
تو اینجا
چیکار میکنی؟
هااا
هااا
میدونم داری
دروغ میگی
مهم نیست
تا وقتی من برم
همه خوشحال میشن
کی خوشحال
میشه؟ من؟ مین یونگ؟
اگه اینجوری
بری، برای همیشه
پشیمون میشم
ها؟
پشیمون میشم
که ولت کردم
سانگ جون
تو احتمالا نمیدونی
...
ولی تو اولین
دوستی هستی که دارم
با این
بپوشونش
اولین کسی
که به فتیش عجیبم
چیزی نگفت
حالا که جفتمون
همو بوسیدیم، دفعه بعد
میبریم مگه نه؟
اولین دختری
هم هستی که بوسیدم
خیلی احمقم که
اینقدر دیر فهمیدم...
ولی تو اینطوری
نیستی مگه نه؟
مریض شدی
وقتی نبودم؟
وزن کم کردی
همیشه نگران من
بودی وقتی ناراحت بودم
دروغ گوییش
افتضاحه
گیومجی از عمد
بهت باخت
خیلی با ملاحظه بودی
چطوره
دوستش داری؟
اره
خوبه...
ایول
از خود گذشته بودی
سعی میکنم
صبور تر باشم
حتی با من
راه اومدی اینقدر
حس میکنم
بخاطر احمق بودنم
منتظرت گذاشتم
گیومجی
دوست دختر
من میشی؟
میدونم یه عالمه
کار داریم...
ولی لطفا کنار من
بمون
سانگ جون
سانگ جون
دلم میخواد
برام مهم نیست
که بهم نگفته بود
کنارش بودن
منو خوشحال میکرد
سانگ جون هیچوقت نگفت
که من زنیم
که بهش ری اکت میده
ولی سانگ
جون تنها کسیه که
من بهش ری اکت
میدم
پس برام مهم نیست
اگه کند پیش بره
تا زمانی که
پیشم باشه
اره سانگ جون
دوست دخترت
میشـ
بهش گوش
نده
صرفا میخواد
تورو نگه داره
یادت رفته
چرا میخوای بیای؟
باید باهام بیای
امریکا
بـ بابا؟
اگه برگردی
چاره ای ندارم
جز اینکه مین یونگو
اذیت کنم
فهمیدی؟
دستتو بکش
حرومزاده!!!
سـ سانگ جون
اخخخ
کصکش
به چه جراتی بهش
دست میزنی؟
گیومجی مال منه
هیچکس نباید
نزدیکش بشه
این...
کصشر محضه!
گیومجی و مین یونگ
جفتشون انسانن
به تو چه ربطی داره
چیکار میکنن
حروم زاده
ولم کن
اخ
ولت نمیکنم
تا قول بدی که دیگه
اذیتشون نمیکنی
جدا؟
بمیر پس
بمیر اشغال
اخخخخ
بابا بسه
نزنش
چطور جرات
میکنی با من
اینطوری حرف بزنی؟
اییی
گیومجی؟
جلوی پدرت
طرف یه مرد دیگه
رو میگیری؟
اییی
تو هم مثل
مین یونگی
باید زودتر
برمیگشتم تا خودم
همه چیو بهت یاد بدم
بقیه چیزا
به کنار
ولی نمیبخشمت
اگه دخترمو
بزنی
پایان

قسمت 71 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت آخر(72)

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی مورد علاقه من از امروز
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت