چپتر 68
🐺 Geralt 🐺
مورد علاقه من از امروز
ترجمه اختصاصی سرراست
فک کردم همه اینارو
دور انداخت کمپانی
پس سانگ جون
از کجا اوردش؟
نکنه...
امکان نداره...
نه...
این...
حتما یه اشتباهه
چرا چیزی
نمیگی؟
شکه شدی که
دوست پسرت و مادرت
پشت سر تو باهم
سکس میکردن؟
برو عکس های بعدی
اونا هم جالبن
بابا
اینا برات جالبن؟
عا؟
بهت خوش میگذره
بعد این همه مدت
اینارو بهم نشون
میدی؟
من فقط نگران توام
چون دوستت دارم
بهش فک کن، اگه
هیچ وقت درموردش نمیفهمیدی
اونا تا ابد انجامش میدادن
هق..
من چقدر احمقم
که بهت امیدوار بودم
حس رقت انگیزی دارم
که امیدوارم بودم ادم خوبی
شده باشی
تو... منو دوست داری؟
میخواستی بهم بگی
منو دوست داری؟
تو به این میگی
دوست داشتن؟ جاسوسی کردن
و عکس گرفتن؟
اگه میخواستی
برام پدری کنی، با سوالای
دیگه ای میومدی پیشم
نه اینا...
گیومجی
سوالایی مثل دانشگاه چطوره؟
کدوم درسا سخت تره؟
با کیا دوستم؟
باید در مورد غذای
مورد علاقم میپرسیدی
اینا چیزایین
که باید در موردش حرف
میزدی
هنوزم عشقتو
با جاسوسی کردن
نشون میدی؟
همش قضاوت میکنی
عکس میگیری و نتیجه
درست میکنی
حتما برات راحته،
مردمو با یه عکس قضاوت
میکنی و هیچی از خودشون
نمیپرسی
ولی من...
عشق چیزیه که هرچقدرم
مدرکت واضح باشه، بازم
باید ازشون بپرسی
اگه کسیو دوست
داری باید همیشه ازشون
بپرسی
خودم از پس
سانگ جون برمیام
پس لطفا دیگه هیچ وقت
پیشم نیا
گیومجی!!
میذارم مادرت
بره
اگه قول بدی بیای
پیش من تو آمریکا
بیخیال مین یونگ
میشم
از زندگیش برای همیشه
ناپدید میشم، چطوره؟
اون موقع با من میای؟
بخاطر مادرت؟
نه...
مین یونگ دفتر خاطرمو
دید...؟
همه چی که نوشته
بودم ؟
شماره ای که با ان
تماس گرفتید، در دسترس نمیباشد
شت...
مین یونگ
قطعا دیدشون...
اون...
چیزی داری
به من بگی؟
رازی که تاحالا
نگفته باشی؟
من...
رازی ندارم
صرفا بهت ری اکت
میده بدنم
اخرشم نتونستم
رازمو بگم بهش
مین یونگ
منم، سانگ جون
میتونم توضیح بدم
لطفا درو باز کنین
خواهش میکنم
التماست میکنم...
فقط میخوام
باهات حرف بزنم
مین یونگ!!!
چرا به حرفام
گوش نمیدی؟
چون اخرش
باورت میکنم...
چرا اینقدر
مهربونی؟
من؟
هر چقدرم که بهم
دروغ بگی ...
نمیدونم
شاید چون
برام ادم خاصی هستین
من خاصم؟
اگه بگی اینا واقعیت
نداره مثل یه احمق
باورت میکنم
عااخ
چون اگه توسط کسی
که دوستش دارم بهم خیانت
بشه...
چطوره همه نگرانی
هارو فراموش کنیم و خوش
بگذرونیم؟
فقط امروز
از خودم متنفر
میشم...
ایول!!!
خیلی بهم
خوش گذشت امروز
بخاطر باور کردن بهت
و یه شانس دیگه بهت دادن
این چند وقت
بخاطر تو همش
دارم میخندم
بیشتر از اینکه از تو
متنفر باشم...
شجاعت برای
صادق بودن با احساساتم
و اینو نمیتونم
تحمل کنم
سانگ جون
الان واقعا به شنیدن
صدات نیاز دارم
دلم تنگ شده برات