خریداری شده توسط ارباب شیطان قسمت ۴۸ از ۵۳۲۳ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳
قسمت 49
اولین چیز، که مهم ترین
چیز هم هست.
بزار این قهرمان هارو
بازجویی کنم.
اطاعت‌ از رهبر فرقه
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
Geralt 🥸
بدنش تکه تکه شد،
بخطار همین مرد نه؟
من واقعا میخوام
با همچین قهرمان جسوری
مبارزه کنم.
بالتر
لئون هارت
مفیستو
خیلی عجیبه.
اینکه قهرمان هارو زندانی کردیم
باید یه روز میموند،
مگه نه؟
مشکوکم که یه
خیانت کار بینمون باشه.
نیک آهنی
دورتئا گل
بهرحال ،قبل اینکه
قهرمان های جدید
بیان
ما باید چند جا دیگه
هم تسخیر کنیم، شاه شیطان!
پادشاه‌ شیطان
نئو زورتسر
ما وسط تحقیق
قتل قهرمان ها
هستیم.
ولی مهم نیست
نتیجه تحقیق چیه،
این وضعیت برای ارتش
عالیه.
بخطار نبود پارتی
قهرمان ها،
ما هامبورگ رو تسخیر
کردیم، قوی ترین قلعه رو.
بزرگترین جادوگر اونا
رو کشتیم.
همش...
با لطف کالدرا
بود.
حتی وقتی کالدرا
به ما پیوست،
مثل جادو،
همه شرایط.
به نفع ما
تغییر کرد.
بالاخره اونچیزی که
منتظرش بودیم اتفاق
افتاد.
نمیتونیم این فرصت
رو از دست بدیم.
بالتر لئون هارت
از سپاه جانواران.
مفیستو از سپاه
نامیر ها.
نیک آهنی، از
سپاه زره پوش.
فرمانده دروتا.
همه نیرو هاتون رو بیارید تا
اینو تموم کنیم!!
یه نقشه بکشیم و
کل قلمرو انسان هارو تصرف
کنیم.
وقت سفر
پادشاه شیطان.
با توجه یه نتایج بازجویی
می‌فهمیم داستان چیه.
تو چند روز آینده
کالدرا نتائج رو
اعلام میکنه.
شما تو روزی که قهرمان
مرد چیکار می‌کردید؟
گمشو ،کالدرا.
هیچی به تو لاشی
نمیگیم.
کالدرا،این دیگه
کار تو نیست؟؟
اگه بهت بگیم،
مارو از هم جدا میکنی؟
خفه شیننن!!
خانم رین!! چه
غلطی داری میکنی؟
شما دو تا هم همونقدر میخواید
برید که من میخوام برم!!
اوه
شت...
بنتسا؟
چجوری هر سه تا
شون به عنوان شاهد هستن؟
مطمئنم اونا تو سلول
های جدا بودن نه؟
قهرمان وقتی تنها میشد
روانی میشد،
برای همین اینارو آوردم سلول
جلو اینو تا اون بیشتر زنده
بمونه.
ولی اگه این سه تا
کاری میکردن چیکار میکردی؟؟
فکر کردی حواسم نبود؟؟
ههه نگران نباش
دسبند هایی بهشون
زدیم که هم ذهنشون محدود میشه
هم بدنشون.
پس اونو اصلا قادر
به حمله نیستن.
اینجوریه ؟؟
اینا واقعا مغرورن..
ولی اینگار اینا به هم نمیتونن
حمله کنن.
به چی نگاه میکنی؟؟؟
کثافت!!
از لحاظ جسمی قادر
به حمله نیستن.
فقط جسمشون محدود شده، ذهنشون
مثل قبله.
کالدرا تو تنها
میمیری!!
نمصن من کار
اشتباهی نکردم!
تو فقط یه مادر جنده ای!!
پس ذهنشون
همچنان‌ بگا رفته؟؟
خا که چی؟ کیری!!
آقای کالدرا.
بله
کمیل...
من...
متود جالبی دارم.
.
هممم!!
خدای من...
نظرت چیه آقای
کالدرا؟
این چه کصشریه؟
این قدرت جدیدت
کمیل؟
چیز خاصی نیست
هههه.
یه عنوان یه ساکسبوس
کارم اینه.
رو شکمشون یه تتو
ساکسیبوس گذاشتم.
الان با همدیگه حشری
شدن...
ولی وقتی کیر
تورو ببینن،
کمیل ؟؟
کنترل از دست
میدن...
و حشریتشون
به حد بالایی میرسه.
فرمانده، یعنی
کالدرا؟
اوپا.. ؟
در حین بازجویی..
این جنده ها
از پارتی قهرمانان.
یکبار برای همیشه اونارو
جنده میکنم.
ادامه دارد...
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
Geralt 🥸
پایان

قسمت 49 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 50

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خریداری شده توسط ارباب شیطان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت