دنیای بدون کیر قسمت ۶۰ از ۷۵۳۵ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵
قسمت 60
عاامم!
این نماز صبح های
روز جمعه واقعا سخته
انگار بیشتر عذابه
فرض کن همه
کافرا خواب ناز
بعد ما باید بزور
پاشیم بریم عبادت
آخ حق گفتی
الان..
ما بیشتر
از این کافرا
داریم زجر میکشیم
ولی خب بچه ها
احساس میکنم
دیگه خیلی داریم
شلوغش میکنیم
آره!
راستی شنیدم که
ملکه اسلایم ها گم شده
و ممکنه اتفاق های
بدتر از اینم بیفته
آره منم شنیدم
ولی مگه چه
اتفاق هایی؟
عه!
چیزی شده؟
اوه!
نه هیچی
بدویید
الان اذان
رو میگن
بیایید بریم
الان چی
دیدم؟! یا
توهم بود؟؟
بیب
دنیای بدون کیر
مترجم:
LichKing
خواهر
میدونی چقدر..
دنبالت میگشتم؟
خوا..
هر؟!
هولی شت
یعنی شماها
خواهرید؟
آره جفتشون..
دخترای
خونه یخن
خونه یخ؟!
آره
یکی از چهارقبیله
افسانه ای الف هاست
وانیلا یخی
و نعنا یخی
دوتا خواهر
متعلق به
خونه یخی
چهار قبیله
افسانه ایه
الف ها؟!
که حتی وانیلا هم
بخشی از اونه؟
وایسا ببینم!
حالا این همه اسم
چرا وانیلا؟! یا یخی؟؟
انگار وانیل یخیه
من خودمم
باورم نمیشد
یکی از اعضای
قبیله تو شهر ما باشه
جالبه خوب
همو پیدا کردن
تا الانم فکرمیکردم
وانیلا اسم مستعارشه
ممنونم سئون وونگ
من چرا؟
با اینکه تموم
این مدت میدونستی..
ولی صبرکردی
تا من جسارتشو پیدا کنم
و خودم بهش نزدیک بشم
چه شکلیه؟
خواهرتو
میگم
آهاا
هم مهربونه
و هم باهوش
خب خواهرم..
میتونه هرکاری
که میخواد بکنه
و خیلی باحاله
امکان نداره!
آره دمم گرم
بین خودمون بمونه
ولی واقعا نمیدونستم
چه سورپرایز خفنی
بعد این همه مدت
دوباره با خواهرت
متحد شدی
شام امشب
همه مهمون من
عه
وانیلا؟!
خواهری
قبل از اینم
پیدات کرده بودم
ولی وقتی دیدمت
نمیدونستم باید چی بگم
براهمین تردید کردم
نمیدونستم با دیدنم
ممکنه چه واکنشی
نشونی بدی
ترسیده بودم
ولی..
تا دیر نشده
باید بهت بگم
خواهر..
من...
نزدیک
من نشو
اگه نزدیکتر
بیای..
بد..
میبینی
نعنا! نعنا!
سرشو
زد ترکوند
واااای!
من...
من...
فکرمیکردم نمیتونه
جادو کنه
نمیخوام..
بهت صدمه بزنم
میدونی بعد از اینکه رفتی
تو خونه چه اتفاقی افتاد؟
روزی که
تقریبا مردی!
خواهر...
وقتی همه برگشتن
باید بهشون ثابت میکردم
که من خطرناک نیستم
فقط میخوام
یه جنگجو بشم
ولی حالا که خودتو
دارم رو در رو میبینم
باید بگم..
متاسفم نعنا
عه
وانیلا؟!
من لیاقت خواهر
بزرگترت بودن رو ندارم
الان..
چیشد؟!
فقط فهمیدم..
خوب پیش نرفت
آهه
هققق
گریه
نکن
رفت اونو
دلداری بده
من باید
چیکار کنم؟
یعنی باید برم دنبالش؟
ولی تا الان حتما
خیلی ازم دور شده
فکرکن فکرکن
باید یکاری کنی
هوفف
اینجا
سروصدا
شنیدم
خواب بودم که گفتم
ببینم چیشده
خودشه!
فین
هاا؟
میتونی بری
دنبال وانیلا؟
وانیلا؟!
آره
تو الان تنها کسی هستی
که میتونه اینکارو کنه
لطفا
درعوضش هرکاری
که بخوای برات میکنم
به عنوان
یه دوست
یه دوست...
آره یه دوست!
باشه
میرم
ممنون
خب..
اینم از این
هققق
هققق
نباید با این
صورت خوشگلت
گریه کنی
هاااا؟!
خب..
فین رو فرستادم
بره وانیلا رو
برگردونه
سئون وونگ...
صدای چی بود؟؟
اونجاا
اوه!
این دیگه
چه کوفتیه؟!
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 60 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 61

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دنیای بدون کیر
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت