عهد با یه پری
و دنیایی پر از اسرار
قدرت
هوش
جادو
شانس
دفاع
سرعت
باید تا میتونم
قوی ترشم
ولی پیشرفت کردن
تو اینجا مثل بازیا نیس
چون اینجا خود دنیای واقعیه!
اونم چه برسه
برا شخص ضعیفی مثل من
که قوی ترشدن
هزار برابر سخته
ولی تنها
یه راه هست
باید چیزایی رو
امتحان کنم که
تا حالا نکردم
خب اول..
با بررسی آمار
مانات شروع میکنیم
باشه
مثلا همین جادوگردی
هرچند خود جادو اصلا برام یچیز ناشناختس..
قدرت جادویی لی سئون وونگ: !!!
ولی باید یجوری بفهمم قدرت اصلیم چیه
شایدم اصلا
هدف من از
اومدن به این دنیا
نجات بوده
ای انام!
وگرنه که
به یه دردی
میخوردم
نه نمیتونم
اول باید
لخت شی
چییی؟؟؟
دنیای بدون کیر
مترجم: LichKing
چراا؟!
مگه همینجوری
چشه؟؟
یعنی...
شوک
اینکه خیلی بده
شوک
حالا نمیشه
کاریش کرد؟
درکت میکنم
ولی...
نه لازم کرده
چرا لازمه
برا استفاده از جادو
اول باید لخت شی
آخه چرا؟
یعنی..
واقعا نمیدونی؟
جادو..
عمل جذب مانا
در بدن و تبدیل
به طلسمه
اینجوریه که مانا
جذب پوست میشه
اگرم دقت کرده باشی
ما جادوگرا برا کارایی
هرچه بهتر مانا تا جای ممکن
لباس کمتر میپوشیم
پس برا همین
اینجوری لباس پوشیده
البته برا خودمم
یکم شرم آوره
من فکرکردم
منحرف جنسیه
برا همین از
شنل استفاده میکنم
الان که دقت میکنم..
بدنش به انحنای سیا خانوم نیس
ولی کمر باریکی داره
ممه هاشم
که اصلا اوفف
البته ناگفته نماند..
که نوک ممه هاش
دل منو برده
یعنی همه جادوگرای
این سرزمین اینطوری
لباس میپوشن؟
چته تو؟
چرا اینجوری
نگام میکنی؟
عه هیچی!
خب حالا..
چشماتو
ببند
اول باید بدنت
وجود مانا رو
حس کنه
آها پس باید بفهمم
مانا چه حسی داره
باشه
باید حضورشو
احساس کنی
آهه
آروم
آروم
همینه
چون اولین بارته
ممکنه یکم برات
سخت باشه
نوازش
یکم مانا از
بدن خودم بهت
تزریق میکنم
به قلبت
اینطوری بهتر میتونی
حسش کنی
تپش قلب
آها
یه کلمه از
حرفاشم نفهمیدم
میگما بدنت
چقدر سفت
برخلاف من
که نرمه
چه بوی
خوبی میده
فقط یه نگاه
سریع بندازم
چیزی که نمیشه ها؟
قلبت..
چرا انقدر
تند میتپه؟
شت لو رفتم
آها
پیداش کردم!
هاهه
هاهه
هاهه
هاهه
آخ قلبم..
داره خون میاد
بسه!
همین الان..
تمومش کن
بس کن
پلیز
پلیز
پلیز
خواهش میکنم
جنگجو
سرور من
اومدم تا پیروزیتون
رو تبریک بگم
چیزی تا تصرف
کامل قلعه نمونده
اینکه خوبه
بله سرورم
الان انسانها
تحت کنترلمونن
پس اون چیه؟
نه اون..
فقط چیزه...
آهه
منظورت اوناس؟
متاسفانه هیچ توضیحی
برا اونا ندارم
عااااااااه!
جیغغغ!
وااای!
اون چی
بود؟
یچیزی دیدم
اون چی بود
که من دیدیم؟
خیلی نگرانت شدم
نگران من؟!
مگه چه
اتفاقی افتاده بود؟
آره
خب..
راستش از
لحظه ای..
که بهت مانا
تزریق کردم
بینیت شروع کرد
به خونریزی
تا اینکه از حال رفتی
عه سئون وونگ؟!
وی غش کرد:)
فکرکردم مردی
پس دست به دعا شدم
ببخشید
آخه یکم زیادی
بهت مانا تزریق کردم
پس همینو بگو!
میگم..
چیه؟
چون خراب
کردم..
میشه مجازاتم کنی؟
میدونستم دیر یا زود
یه اتفاقی بینمون میفته
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com