هااه
دوهیون♥
سلیطهای
در آپارتمان
چند روز بعد
هوا امروز
خیلی خوبه
مزهی قهوه
هم بینظیره
مود شما دو تا
هم خیلی خوبه
هر توافقی که
کردین
جواب
داده
خُب...
چون گفت
تو ماموریت
کمکمون میکنه
منم بهش
فکر کردم
بنظرم
منصفانه
نیست
که ردش
کنیم
همم
راستش...
چون دیشب
خیلی لذتبخش بود
قبول
کردی، نه؟
درست
میگم؟
فکر نمیکنی
زیادی داری
حرف مفت
میزنی؟
چرا خجالت
میکشی؟
این دختر
واقعاً عجب
چیزیه!
حالا...
وقت جلسه نزدیکه
بیاین یه بار
دیگه مرور کنیم
تراچی
و سوزوکی...
یکم دیگه
میرسن
همینکه
رسیدن...
اونا رو به
جونگهی
معرفی میکنم
یه خواننده
که مخصوص
اینشب آوردمش
جونگهی کمکشون
میکنه ریلکس شن
و جو رو
سبک میکنه
فهمیدم
بعدش نوبت
من و دوهیونه
که از این
فضا استفاده
کنیم
سعی میکنیم
راجبه هاساگاوا
جیرو اطلاعات بگیریم
وقتی داریم
حرف میزنیم
یهویی اسمشُ میگم
انگار از دهنم
پریده
اینجوری...
میتونیم سر
بحثُ باز کنیم
همم...
احتمالاً...
احتمالا با یه
جلسه...
چیز زیادی
دستگیرمون
نمیشه!
اسلحه!
صدای شلیک
اسلحه بود!
یکی تیر
خورده!
یکی تیر
خورده؟
نگو که...
مویونگ
این صدای
شلیک...
عوویی
اونا مُردن؟
باورم
نمیشه...
این اتفاق...
نقشهمونُ
نابود کرد!
بیا...
بریم
باشه
باشه
باید فوراً
یه نقشه
پیدا کنیم
اول...
باید بریم
کافه
کیه؟
منم، هوانگ
کیوهو
ادامه دارد...