سلیطه ای در آپارتمان قسمت ۱۲ از ۳۰۲۳ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳
سلام عزیزم
ما همدیگه رو...
جایی ندیدیم؟
هم؟
چی؟
میشناسیش؟
وایسا ببینم!
این زنه...
همونه؟
سلیطه‌ای
در آپارتمان
فقط...
آشنا
بنظر میومد
جدی؟
قبلاً همدیگه
رو دیدیم؟
فکر نکنم
ما تازه اومدیم
گیونگسون
مگه نه
عشقم؟
آره
یه لحظه
شوکه شدم
فکر کردم قبل از
ازدواج باهاش دوست بودی!
میدونی چقدر جا خوردم؟
غیرممکنه
عشقم!
اوه نه!
ببخشید که
اینجوری روبرو
شدیم
من ایروکاوا هستم
و تو کار تجارتم
من سوزوکیم
مالک آساهی تاورن
و این آقا هم
واسه دولت مرکزی
کار میکنه
آقای تراچی
رییس بخش مرکزی
چوسان
رییس بخش
مرکزی چوسان!
پس آدم
خیلی مهمی
هستین!
درسته!
ایشون دلیل...
ثبات‌گیونگسون
هستن!
ببخشید
ولی من
دیگه باید
برم...!
درسته
اگه دنبال
شریک تجاری
بودین...
هر وقت
خواستین بیاین
سراغ من
حتماً
ما رفتیم
مطمئنم قبلاً
دیده بودمش
همم
اولین
قدم خوب بود
آفرین
آااه
میدونستن آپارتمانا
گرونن ولی دیگه
نه در این حد!
با اینکه پول
من نیست ولی
دستم میلرزه!
واسه اینکه
چیز بزرگی
به دست بیاری
گاهی لازمه
چیزای کوچیکی
رو از دست بدی
فردا باید
جابجا بشین
پس بهتره
برین استراحت
کنین
یعنی چی؟
من خودم
کار دارم!
نمیتونم
همه چی رو
ول کنم که
نمیشه!
درضمن...
اگه یه زن و مرد
بالای هفت سالشون
باشه نباید با هم
تنها بمونن!
خانوم مویونگ
حتی تو سن
ازدواجم نیست
این مرد
خیلی نگرانته
تو چی
میگی؟
اگه ماموریتم
این باشه...
من مشکلی
ندارم!
یه زن و مرد
غریبه با هم تو
یه خونه بمونن!؟
نمیشه!
حالا که
جواب میونگ
رو شنیدیم...
انگار موضوع
ازدواج حل شد
موضوع
دیگه‌ای هست؟
اوووف
اینجوری
فکر کن...
در طول روز
تو یه مدیر
تاسیساتی...
و شبها یه پسر
مدرن شهری
نمیشه!؟
البته
مجبورت
نمیکنم
لازم نیست
ازدواج کنین
فقط بخاطر
پیشگیری...
گفتم اینجوری
راحت‌تره!
گفتنش
آسونه!
دوهیون!
جونگهی!؟
کجا بودی؟
گفتی
زود برمیگردی!
ببخشید
سرم خیلی
شلوغ بود
میدونی چقدر
نگران شدم؟
خیلی بدجنسی
این مدت که
من و خانوم
مویونگ نبودیم..
مشکلی پیش
نیومد که؟
چی!؟
کل این مدت
با اون دختره
بودی!؟
چرا!؟
چرا با
اون بودی!؟
ها!؟
نمیتونم چیزی
بهش بگم!
راستش...
من باهاش
نامزد کردم
چی؟
نامزد...؟
اوه خدا...
ولی...
یه نامزدی
معمولی نیست!
جونگهی!؟
از روزی که
دیدمت...
همه جوره
عاشقت شدم
دوهیون
اون پسر
پاک و معصوم
اون پسر
قوی و حامی...
کسی که خیلی
بهم اهمیت میداد
فکر میکردم...
با من ازدواج
میکنه
اوه!؟
جونگهی!
چی شده؟
دوهیون
من...
یه درخواستی
ازت دارم
ازم سوالی نپرس
فقط
امشب...
با من باش!
ادامه
دارد...
پایان

قسمت 12 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 13

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی سلیطه ای در آپارتمان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت