چیزی که...
میخوای
احتمالاً...
اینجوریه
مگه نه؟
خُب..
ببخشید که
اینقدر خنگ
بازی درمیارم
فکر نمیکردم
اینجوری کصتُ
بهم پیشنهاد بدی
خُب...
بگو ببینم
میخوای...
بکنمت
آره؟
سلیطهای در
آپارتمان
آااه
هااه
با اینکه اینقدر
هول کیرمی...
بازم نمیگی
میخوای بکنمت؟
خب...
من...
خب...
چون...
تو اول
باعث شدی
حشری شم
و من نمیخواستم
بهت ببازم!
فکر میکنی...
میتونی همچین
چیزی بگی؟
هااا؟
چ...
چرا...
یهو اینجوری
میکنی؟
آااه!
گفتم...
گفتم چیکار
داری میکنی؟
اوه خدا
خوابم
برده بود؟
چی...؟
این صدای
چی بود؟
اوه خدا
شما دوتا...
دارین
چیکار میکنین؟
حالا...
تو آینه
نگاه کن
و...
بگو...
کی، کی رو
میخواد!؟
نمیتونم!
من...
بهت گفتم
تو آینه
نگاه کن!
آااه!
آاه
لطفاً
نه...
بسه!
باشه
حق با توئه!
من تو رو
میخوام!
میخوام باهات
سکس کنم!
چون...
کم کم بهت
علاقهمند شدم!
فکر کنم...
دارم
ارضا میشم
عااع
راستش...
منم...
دیگه نمیتونم
نگهش دارم!
مویونگ
دوست داری
یه بار دیگه تو
آینه نگاه کنی؟
کسی که
تو آینه میبینمش
...
خودتی
اره؟
آه..
من...
چرا همچین
شدم؟
چه حسی
داری مویونگ؟
الان که با
خودت صادق شدی
راحتتر نشدی؟
من که
راحتتر شدم
دوباره
دوباره
دوباره
بازم منُ
کنار گذاشتین!
جونگهی!
تو فقط
میخوای از بدن
من استفاده کنی
مگه نه؟
چی میگی
دختر؟
فهمیدی
چی گفتم
مویونگ؟
به اون
نگاه نکن!
خب، من...
من...
الان تو
دردسر افتادم؟
ادامه
دارد...