.قسمت پایانی.
هنوز هوا
گرمه ها
تا پاییز حالا مونده
چرا بهم زنگ زدی؟
همه چیو شنیدم
سانبای جدا شده آره؟
اینجوری بنظر میاد
و تو..
دیدیش؟
آره
میدونستم
ازم عصبانی نمیشی..
اگه بپرسم چه
اتفاقایی افتاد؟
ولی خودت گفتی
هرجور که میخوام
عمل کنم
یعنی نمیتونم؟
چرا میتونی
اگه نمیخوای بگی
اشکال نداره
نمیخوام..
مجبورت کنم
بهت میگم
دست به مهره سکسه
مترجم: LichKing
که اینطور
پس اینجوری گفت
بعدش چی؟
توهم..
به احساساتت
اعتراف کردی؟
نتونستم
میخواستم بگم..
ولی نشد
نتونستم حتی
یه کلمه هم بگم
نه برا اینکه
از جوابش میترسیدم
یا میترسیدم رابطمون خراب شه
پس چی؟
وقتی که تو اون
سفر لعنتی بودیم
بهم گفتی..
این انتخاب خودته
برای همین
اون شب..
اگه باهات
سکس کردم..
فقط بخاطر
خواست خودم
و فکرکردم..
شاید اینجوری بهتره که..
با تو باشم
تا سانبای
و نمیتونم بگم..
دوست دارم
بعد این همه اتفاقات
خیلی برشمانس
راستش..
امروز میخواستم
ازت عذرخواهی کنم
از من؟!
آره
چون..
تو و سانبای رو
خیلی اذیت کردم
درواقع اون شب
قصد نداشتم که بفهمه
و همش تصادفی بود
ولی اعتراف میکنم..
که ناراحتم نشدم
یا مثلا..
وقتی اون پیامو فرستادم..
درواقع امیدوار بودم
که اون پیاممو ببینه
زورم بهش نمیرسید
که تورو مال خودم کنم
برا همین ناعادلانه
بازی کردم
باورم نمیشه که..
تموم این کارارو
از رو هدف کردی
واقعا تو...
چون..
این حسو داشتم که..
اگه اینکارارو نمیکردم
نمیتونستم برنده شم
چون مطمئنم
حتی اونموقع هم
بهت اینطوری گفتم
ولی درواقع..
میدونستم که
هیچ شانسی ندارم
چون مهم نیس
چیکار میکنم..
درهرصورت من
مزاحم رابطتونم
نمیدونم چرا عاشق
هر مردی میشم..
از قبل شریک داره
متاسفم بابت همه چی
و معذرت میخوام
که رابطتونو خراب کردم
حالا دیگه گذشته
درضمن همشم
تقصیر تو نیس
اینجوری نیس که..
منم هیچ اشتباهی
نکرده باشم
درضمن..
اونموقع..
من با میل خودم
جذبت شدم
عه چیه؟
اولین بار بود که..
بهم همچین حرفی زدی
درکل..
هومم؟!
اینطور رفتار نکردم
که دلت برام بسوزه
پس یعنی برخلاف
چیزی که فکرمیکردم
من واقعا یه شانس داشتم آره؟
راستش..
حتی با وجود اینکه
کلی اشتباهات کردم
ولی هنوزم درباره
احساساتم نسبت به تو جدیم
یعنی هنوزم
امید دارم
توهم بهم احساساتی داری؟
ببخشید
نمیتونم
منم همچین
احساساتیو دارم
ولی نمیتونم
باهات قرار بزارم
اونم درست بعد زمانی که
سانبای رو از دست دادم
که خیلیم منتظرش بودم
میدونم
پس..
انگار چاره ای نیس
مثل اینکه..
دوباره باید از نو
شروع کنیم
چیه چرا
تعجب کردی؟
نکنه فکرکردی من
به همین راحتیا تسلیم میشم؟
تا اینجا پیش اومدم..
و تا تهشم میرم
اگه میخواستم به این زودی
جا بزنم که اصلا شروع نمیکردم
یعنی..
فکرمیکنی..
که میتونی کاری کنی
مثل قبل بدون هیچ مشکلی
بازم باهات راحت باشم؟
درمورد اینش
مطمئن نیستم
معلومه که مثل
قبل نمیشه
ولی امتحانش که ضرر نداره
ترم دوم همینطور که گفتم
از نو شروع میکنیم
نمیتونم مجبورت کنم
با میل خودت بیای پیشم
ولی میتونم که خودم
بهت نزدیک شم
یئون
یئون سانبای
آخرین تماس: ...
یکسره بهش فکرکردم
اگه اون شب..
به احساساتم صادقانه
اعتراف میکردم
و اگه بهش دروغ نمیگفتم..
تو ایستگاه اتوبوس
یا اگه هیچوقت
با مینا مشورت نمیکردم..
و خودم تنهایی
مشکلاتمو حل میکردم
وقتی متوجه احساساتم
نسبت به اون شدم..
اگه عین آدم برداشت میکردم
الان یه نتیجه
دیگه نمیگرفتم؟
هرچی بیشتر
به گذشته نگاه میکنم..
بیشتر میفهمم
که چقدر ترسو بودم
و حیف که نمیتونم
برگردم گذشته
اگه بازم..
همچین وضعیتی برام
تو آینده پیش بیاد..
انقدری شجاع شدم
که انتخابی کنم بعدا
ازش پشیمون نشم؟
پس کجاس؟
مطمئنم همینجا بود
ایناهاش
ههه
واقعا دارم
چیکار میکنم؟
این همه سعی کردم
فراموشش کنم
ولی انگار
نتونستم
برای چی وانمود
میکنم که خوبم؟
ببخشید
باید پرتش بدم
ولی قبلش میخوام
یکم دیگه نگهش دارم
.پایان فصل اول.
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com