چرا؟!
شاید چون همیشه
به چشم دیگه ای
سوکیوونگ رو میدیدم؟
یا شایدم..
ممکنه بعد همه اینا
باز ناپدید شه
دیگه هیچی نمیدونم
نمیدونم قراره از این به بعد
سرنوشتمون چجوری شه
عااااح
احجوسی..
بهم اینطوری نکن
هرگز نمیتونم امروزو
فراموش کنم
اگه اینجوری باشه..
منم نمیتونم
این لحظه رو
فراموش کنم
احجوسی تو همیشه
تو قلبم میمونی
همیشه
اوففف
سوکیونگ
بدنم..
داره میسوزه
نمیتونم خودمو
کنترل کنم
این همون..
به اوج رسیدنه
اوففف
ابم داره
میااااد
اههه
لطفا
بریز
توم
چقدر..
زیاده
بوسم کن
زندگی جدید
پرسکس و حال
الان که فکرمیکنم
خیلی خجالت میکشم
چرا؟
بخاطر زیادی
روراست بودنم
خب اینکه
چیز بدی نیس
چرا خیلیم بده
دفعه بعد...
راستش..
میدونی چرا..
میخواستم باهات باشم؟
چون میترسیدم
دیگه نبینمت
درواقع..
میترسیدم
از دستت بدم
عه سوکیونگ...
چون..
مجبوری باعث
شادیه اونا باشی؟
تو..
تو از کجا میدونی؟
چرا؟؟
یه نگاه به
خودت بنداز
واقعا چرا؟!
چرا باید خودتو زندگیتو
فدای اون مرد کنی؟
یعنی..
میخوای ترکش کنم
تا بمیره؟
میدونم رفتارم مثل احمقاس
ولی..
انتخاب
دیگه ای ندارم
تو زندگیم جز حسرت و ناامیدی
چیز دیگه ای نداشتم..حتی یه خانواده
که دلخوشیم به اونا باشه
نههههه!!
خوبه زود رسیدما
اون تنها کسی بود
که دستمو گرفت
و همون موقع بود
که تصمیم گرفتم..
هراتفاقی برا جفتمون
تو آینده افتاد..
حتی یبارم شده برا جبران
نجات دادن جونم بهش کمک کنم
به خودم قول دادم
که هرجور شده باید
لطفشو جبران کنم..
و الان وقتشه
سوکیونگ...
برو به همه بگو
من آدم بدی نیستم!
حتی بعد
اینکه بهشون
گفتی..
خودتو بزن
بدجنسی
بدتر از هرکسی شو
که تا به حال دیدن
اونموقع
نمیفهمیدم
الان میفهمم
منظورش چی بود
هرچیم باشه
من نمیتونم تورو
با اون پیر خرفت
تنها بزارم
عمرا بزارم بازیچه دست اون
و دختر روانیش شی
گفتم چاره ای نیس
چرا هست!
اگرم نباشه خودم یه راهی
براش پیدا میکنم
نمیخوام بیشتر از این
باری رو دوشت بزارم
چرا قبول نمیکنی
این سرنوشت منه
و هیچ جوره نمیشه
تغییرش داد؟
چون هیچکاری
نشدنی نیس
میشه فقط همین
یبارو بهم اعتماد کنی؟
سوکیونگ؟؟
ای وای رفته
سوکیونگ!!
بله؟
عهه
هوفف
یلحظه قلبم اومد تو دهنم
فکرکردم رفته
هی درو بازکن
میدونم اونجایید!
مترجم: LichKing
SARRAST.COM
ادامه دارد...