یک رابطه بامزه قسمت ۸ از ۴۵۱۳ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
قسمت 8
هایییی
آهههه..!
فکرم می‌کنی فقط تو
آبت بیاد تمومه؟
من اومدم...
تنها، تو میگی!
هااا..! صبر من!!
هنوز حساسه!!
دیگه نمیتونم نگهش دارم..!
دا این!!
آهههه..!
هنگ
هااا
هااا...
هااا...
هااا...
آه....
دا این..! ؟
از حال رفت؟
یک رابطه بامزه
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
واسا.. این چرا اومد پايين تا اینجا
بخوابه؟
نباید این اتفاق بیوفته...
چی با خودش فکر میکنه...؟
نمیدونم وقتی از
خواب بلند شد به‌ش چی بگم یا
چیکار کنم..
اگه میتونستم همچیو بخطار الکل
فراموش کنم..
آه...
صبح بخیر.
اوه
صبح بخیر.
ساعت چنده؟
اه؟پس من زودتر ميرم و حموم
آماده میشم!
تو سر کار نمیای؟
مجبورم...
این جواب درستیه؟
چرا جوری رفتار میکنه اینگار چیزی نشده؟
الان خیلی حس کیری
ای دارم...
فقط منم همچین حسی
دارم؟
دیرمون میشه ،سریع
برو حموم..
اوه..
این چیه...
تو قبل کار هم سکس میخوای؟
این فقط یه اتفاق
طبیعیه..!!
از امروز صبح، پیام ها
بهم ریخته..
بدم میاد برم سرکار.
چرا اینقدر
آرومه؟
اون گیج بود و ما دیشب باهم
سکس داشتیم و اون هنوز
حسی درموردش نداره؟
اوم،دا این؟
بله ؟
درمورد...
اوه!
سبز شد!
هرچی بابا...
چرا اصلا دارم میپرسم..
پرسيدن چیزیو
عوض نمیکنه.
لی جائون.
بهتره امروزم کاملا
آماده باشی.
نری اینو تو کل
شرکت پخش کنی..
من بکنم؟
صبح بخیر
دستیار مدیر.
بفرمایید قهوه.
اوه ،اوکی..
مرسی.
اون همیشه منو مضطرب میکنه
...
اوه ،دستیار مدیر.
مدیر دیشب خونه نرفت؟
مدیر همون لباس های سب قبلی زو
تنشه پس،
چشه این...
چرا از من میپرسه؟
نگو که دیده مارو باهم
اومدیم سر کار؟
بیاین اول بخوریم.
جائون ،بیا بخور.
اوه! من یسری کار دارم
که باید تا ساعت یک انجام
بشه...
خب،در هر صورت مطمئن شو
گشنه نمونی.
منم میخوام که بخورم...
ولی فکر دا این از صبح
تو ذهنم داره بالا پایین میشه..
میخوای کمکم کنی
اینو باز کنم؟
میخوای امروز بیشتر کار کنی؟
فقط ما دو تا..
بخاطرش حتی رو
کارم تمرکز ندارم.
خودش جمع کن جائون!
تمرکز شو و کارو تمومش کن.
میرم از اتاق استراحت چنتا اسنک
بگیرم.
مممم...
اوضاع عوض شده، فکر
کنم.
این صدای دا این؟
اون نرفت چیزی بخوره؟
بنظر میاد جائون هم
لذت برده...
اسم من؟؟
با کی صحبت میکنه؟
مرسی ،هایون.
خیلی کمک‌ کردی!
این چیه..
شما دوتا نرفتین
چیزی بخورین؟
اوه ؟من...
مدیر بیا بریم ناهار
بخوریم..
باشه ،ایده عالیه.
در مورد چی‌ صحبت
میکردن؟
اینگار در مورد یچیز من
بحث میکردن.
یچیز که من خوشم میاد؟
چرا باید به
سئو هائون بگه؟؟
صبر کن...
هایون.
یه لحظه باهام بیا.
پایان

قسمت 8 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 9

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی یک رابطه بامزه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت