یک رابطه بامزه قسمت ۲۱ از ۴۵۱۶ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶
قسمت 21
امممم...
اوخ...
صبر کن...
دا این...
فکر کنم...
همممم....
آخ!
خوشمزه بود.
یک رابطه بامزه
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
تو محل کارم حتی
انجامش دادیم...
حتما باید دیوانه شده باشم...
خدایا، دارم چیکار میکنم؟
خیلی خیسه برای پوسیدن،
یخ میزنم بپوشم...
ولی راه رفتن یدون
لباس زیر میتونه مشکل باشه...
دیر وقته، باید بریم خونه.
تو میتونی بعدا به اون بپردازی.
ایش...
چقدر بد....
ولی من خودمو با یچیز خوشمزه
راضی کردم، پس اوکیه.
کصش گفتن رو بس کن
وسایلت جمع کن.
نه.
تو هنوز بهم نگفتی.
در مورد خودت و هایون.
اون زمان داشتی در مورد چی
باهاش صحبت میکردی؟
حقیقتش اینه که...
ازاین پس، جائون
هایون رو آموزش میده که چطور
برنامه های شرکت رو پیش ببره.
چی.. ؟
اوه.. ؟
یاد گرفتن فقط
پایه ها نباید تو کارت
اختلال ایجاد کنه،
فقط اختصاص دادن ساعت وقت
بعد از کار کافیه.
چرا من....؟
من سرم شلوغه، تو میدونی....
از اونجایی که تورو
مخصوصا انتخاب کردم
واگذاری کار به دیگران یه جور زحمت
در نظر گرفته میشه.
به علاوه‌ تو میخوای
یاد بگیری، آره هایون؟
او.. ؟!
اوه...
آره.
دیدی،اون سخت کوشه.
خب ،هایون مطمئن شو که خوب
گوش میدی، اون چیزی
زیادی بهت یاد میده.
بله مدیر...
با تشکر از نگرانیتون...
اتاق کنفرانس
پر است
بله مدیر و کیر خر، چی فکر میکردی که
اونو گفتی..؟
فکر کردم از این متنفری
که من یادت بدم.
کی داره اشتباه میکنه؟
ها؟
این (آقا) برای تو.
سخته یه نفر تظاهر که
میتونه ولی تو کارش داره دست و پا میزنه..
من در مورد سرپوش گذاشتن
برات صحبت نمیکنم.
اون...
مرسی...
یعنی، اون از کجا به این نتیجه
رسید که من و تو بهم نزدیکیم؟؟
اون فقط داره حسودی میکنه.
حسودی ؟؟
آره...
برای همین همچین وضعی داریم..
احساس میکنم بهم
توهین شده...
فکر میکنی فقط تو همچین
حسی داری؟؟
بهرحال...
من میخوام به موقع برم،
برای همین دارم میرم خونه.
هرکار میخوای بکن.
بهش خوب آموزش میدی؟
اوه،خب، من سعی میکنم.
اگه نتونست
انجام بده، عصبی نشو.
فقط آروم بهش توضیح بده.
من یه قرار دارم که باید بهش برسم،
پس من زودتر میرم.
بله...
هیچ مشکلی اینجا نیست..
مراقبت کن، مدیر.
تو نمیتونی ثابت بمونی وقتی صحبت
از مدیر میشه آره؟
فقط نمی‌دونم چیکار کنم
وقتی اون عصبی میشه،
همین.
برنامه داشتم سر وقت برم، ولی الان گیر این داستان شدم.
فکر کنم تا آخر ماه اضافه کار
باشم..
اون اینکارو میکنه با
اینکه تورو دوست داره ؟
دوست داشتن و عصبی بودن
بخشی از اونه.
شماها یدونه دعوا هم نداشتید؟
نه ،تا جایی که میدونم
نه.
بخطار مهربونی اونه.
اون هیچوقت از منم عصبی
نشده.
آره! مین سو اوپا
خیلی گرم و مهربون و بخشنده هستش..
ولی تو نیستی.
پس من چی ام؟!
ایش.. من در عجبم که
تو چرا دروغ هایی میگی که
در نهایت قراره لو بره.
تلاشت رو درک میکنم، ولی خب..
فکر میکنی فریب دادن کسی
که دوستش داری زیادیه؟
اگه اون تو بودی، چی..
تو از یکی مثل من
خوشت میاد؟
تا الان بهت نگفتم؟ ؟
قطعا نه.
میدونستم!
من فقط همینجوری زندگی
میکنم!
نه ،منظورم اینه...
از چیزی که نیستی متنفرم.
و قطعا از اون
شخصیتت هم خوشم نمیاد،
ولی اینکه جلو بقیه
تظاهر کنی خیلی ناپسند.
مردم تورو دوست دارن، کسی که
یه لبخند میزنه همیشه و افکارش رو پشتش پنهان
میکنه، به صورت کاملا مبهم.
خب همینجوری که گفتم، من
تمایل تو به تغییر و رفع عیب هات رو
قدردانی میکنم.
این قابل ستایشه،
عالیه.
من فقط دارم میگم
نیاز نیست تو همچیو پنهان کنی.
از یه نگاه خوب،
بعضیا شاید برای
ارتباط مستقیم تو ارزش قائل شن.
در حالی که بقیه
ممکنه اون نگرش بدون ترس ت
رو ببین.
از اون سو، مین سو هم فکر کنم
یه خانم قوی و قدرتمند رو
به مهربون ترجیح میده، اوکی؟
این نگاه چیه؟
به تو نمیخوره نصحیت کنی و داری منو
کصخل میکنی!!
چه نصحیتی؟؟
من خودمم دوست ندارم این کصشرا رو بگم.
پس...
کمکم کن....
کمک کن خود واقعیم رو به مین سو
اوپا نشون بدم بدون اینکه از من بدش
بیاد.
پایان

قسمت 21 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 22

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی یک رابطه بامزه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت