قسمت 27
فکر کنم زیاد عرق خوردم
که دارم اینو میبینم...
نه ،داری درست میبینی!
دارم میام تو!
هعی ،صبر کن!!
دیوانه شدی؟
حال میده تنهایی مشروب بخوری؟
ناراحت کنندس ،میدونی.
الان داری اذیتم میکنی ،
پس دکمتو بزن وقتی آروم
دارم بهت میگم.
تو باید مسئولیت قبول کنی.
همه بخطار تو بگا رفتن!
من؟؟
چیکار کردم ؟
نصف شبی اومدی اینجا
چی میخوای؟؟
فکر کنم مین سو اوپا
از من متنفره...
یک رابطه بامزه
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
شت...
خیلی اذیت کنندس...
اون به من باور نداره...
نظرت چیه غر زدن زو تموم کنی
و توضیح بدی؟
چی شده؟
هیچی...
هیچی نشده...
تو که بهش نگفتی بومر؟
گفتی ؟
یا موقع سیگار مچت رو گرفت؟
نخند وقتی سوال میپرسی!
این برات خنده داره؟
آره ،خیخی.
خیلی رو مخی...
اصلا میخوای بشنوی؟
دارم از فضولی میمیرم!!
بگو بهم ،سریع!
میخوای بزنمت ؟؟
یعنی...
یسری حروم زاده اوپا رو خفت کردن
و ازش خواستن که معذرت خواهی کنه..
خب منم یکم عصبی شدم..
دوباره؟
بهت نگفتم اون اخلاقت
رو درست کنی؟
چرا ؟! اون یارو داشت
اشتباه میکرد!
خب ،
عصبی شدن تورو مثل اونا
میکنه.
تو باید خودتو نگه داری..
خدایا...
خیلی عصبی شدم ،باید چیکار میکردم..؟
حتی تقصیر مین سو
اوپا هم نبود..
پس چرا باید سرو بندازیم پایین
و ازون حرومی ها معذرت خواهی
کنیم؟
اون اینجور آدمیه.
چشمات رو ببند، بگو متاسفی،
تمام!
تو گفتی مین سو ازت متنفره ؟
فکر نکنم این دلیلش باشه.
اونجور که اون
منو نگاه کرد...
عوض شده...
همون نگاه بود که اون بچه ها بهم کردن
وقتی دانش آموز بودم.
خیلی زیادی
سخت نمیگیری؟
درسته! مطمئنم!
پس میخوای باهاش کات کنی؟
تو فکر میکنی من اومدم اینجا اینارو
بشنوم؟
خب میدونم داری با
چی دست و پنجه نرم میکنی،
از اونجایی که من تجربه دارم،
اول،
ولی همه بخطار اون ازت
متنفر نیستن.
منم از باختن بدم میاد مخصوصا نا امید شدن و
یه تفکر دارم که هرچی میدم، باید پس بگیرم.
ولی من هنوز با مین سو
سردم آره؟
مگه نه؟
آره اون برام یه رازه..
من نمیدونم چرا یه فرد مهربون
مثل مین سو اوپا با تو دوسته...
خیلی عجیبه...
دا این هم منو
دوست داره، میدونی.
اونم یه رازه.
بههرحال، چیزی که دارم میگم اینه که
همه متفاوت هستن و
ولی باید بگم...
تو واقعا عالی هستی..
منظورت چیه ؟
تو با هرکی میجنگی
بخطار اون.
اگه من بودم..یحتمل به پاهات
میافتادم بخطار اینکه دوست دخترم هستی.
البته، این فقط دیدگاه منه.
از اونجایی که خیلی
نگران هستی، زنگ میزنم بهش.
خیلی نگرانی،
اه...!
نزن..!
اوخ...!
چیکار داری میکنی ؟
پاهام خوابید چون خیلی
نشستم...
من اینو میگیرم.
بلند شو.
نمیتونم...
بهش زنگ نمیزنم، بلند شو.
میگم نمیتونم...
پاهام...
خوابیده...
چرا اینقدر میلزی،تو حالت خوبه
ولی اینگار خیلی ضعیفی.
تابحال توجه کردی چقدر سنگینی؟
من سنگین نیستم!!
ثابت بمون، ما تو راه پله
ایم، در جریانی!
همینه ؟بیا پایین.
بهت گفتم که، نمیتونم راه برم.
آهههه...
رمزش چیه؟؟؟
واو...
چه گوه دونی ای...
هعی ،یکم اینجارو تمیزکن
میتونی ؟
چجوری یکی اينجوری زندگی
میکنه؟
خفه شو اگه نمیخوای
تمیزش کنی.
من مثل تو بومر نیستم..
میتونم بشنوما...
دارم میرم ،محل کار میبینمت.
صبر کن.
چرا ؟چیزی میخوای بگی؟
هنوز...
از من بدت میاد؟
چی.... ؟