29
آ
ه
هاع
عوه!
بیشتر...
هاااع
هااع
عااه
هااع
هاااع
آاااه
هااع
هااع!
هاااع
عااخ
ععااع
عووع
هاا..
هاا..
هاا..
هووف
هووف
دردت گرفت؟
خیلی حال داد
از خوشی چشام سیاهی میرفت!
به منم خیلی
حال داد!
سعی کن
حشری نشی
من اومدم
ها؟ شما دوتا
دارین چیکار میکنین؟
کل شب بیدار موندین
تا من بیام؟
خیلی تحت
تاثیر قرارم دادین!
اووف... چه
بوی الکلی میدی!
ها؟ اون آلبومه؟
داشتیم راجبه گذشتهها
حرف میزدیم، گفتیم
یه نگاهی به عکسا بندازیم
بیخیال، اون
عکسای قدیمی رو
بذار کنار!
آخه کی این روزا
آلبوم کاغذی داره!؟
همه عکسارو تو گوشی
ذخیره میکنن!
اینُ ببین!
مامان اونموقع خیلی
خوشگل بود، نه؟
آره...
ولی الان
خوشگلتر شده
حرومزاده!
از کی اینقدر
زبونباز شدی
نونا...؟
اینکارو نکن!
با دوستم
اونکارو نکن!
نمیدونی من چقدر
عاشقتم حرومزاده
ببخشید...
ببخشید نونا
اون روز کنترلمُ
ازدست دادم
واقعاً متأسفم
راستش، منم
اونقدر بدم نیومد
فقط موضوع اینه که
تو برادر جیونی
آره...؟
در واقع تو خیلی
به من میخوری!
بخاطر تو داستانُ به
جیون نگفتم، بخاطر خودم بود
خیل حس گناه میکردم
گفتم باید همه چیزو
بهش اعتراف کنم
نتونستم ازش
مخفی کنم
میدونی؟ روزی که تو
رفتی آمریکا، جیون اومد
پیش من
جدی؟
دوساعت تموم گریه میکرد
با اینکه خیلی دختر قویایه
همش گریه میکرد
و میگفت میخواد
داداشش برگرده پیشش
ترسیده بودم
سکته کنه
اونموقع بود که فهمیدم
تو براش از یه عضو
خونواده مهمتری
فهمیدم...
پس دیگه از
من عذرخواهی نکن
مرسی
هاا..
هاا..
هووو...
ده کیلومتر دویدم
پاره شدم خداییش
مامان! حمومی؟
من میخوام
دوش بگیرم!
ببخشید! فکر
کردم مامانه!
آاااخ!
عوه
ادامه دارد...