سعی کن حشری نشی! قسمت ۲۳ از ۵۰۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
23
دیگه نمیتونم حسمُ
بهت سرکوب کنم...
جیهون...
لطفاً اینکارو
نکن جیهون!
اینکار درست نیست!
چه حسی داشت؟
ها؟
حتی اگه یادت نیاد
حسشُ باید یادت باشه
چطور بود؟
کم کم داری ازم
متنفر میشی؟
چی میگی؟
معلومه که نه...
اگه ازم متنفر نیستی
پس مشکلی نیست
همین کافیه!
نه...
باید از خودم دورش کنم
ولی...
بدنم خیلی ضعیفه
اوه نه...
اگه ادامه پیدا کنه...
هی، مامان جیون
خونه‌ای!؟
آره، خونه‌ام!
سعی کن
حشری نشی!
برات یکم
دسر آوردم!
مرسی...
شنیدم جیهون از آمریکا برگشته!
پسر منم میخواد بره خارج
درس بخونه...
حالت خوب نیست؟
چرا اینقدر عرق کردی؟
ببخشید
آره... یکم
حالم بده
اوه نه... انگار
سرما خوردی!
بهتره من برم... امسال
پسرم سال آخریه، نباید
مریض شه
خدافظ، مرسی
بهم سر زدی
اوووف
جیهون...
میشه کنارت بشینم؟
آره...
میدونی بعد از رفتنت
به آمریکا چی از همه
برام سخت تر بود؟
آرزو میکردم واست
مادر بهتری بودم...
شاید اونجوری پدربزرگت
منُ به عنوان عروسش میپذیرفت
شاید اونجوری لازم نبود بری
آمریکا و پیشمون میموندی
این فکرا خیلی
اذیتم میکرد
مامان...
اینقدر اذیتم
میکرد...
که شبا بدون قرص خواب
نمیتونستم بخوابم
با اینکه به خودم میگفتم
نباید خودمُ مقصر بدونم و
باید قوی باشم...
ولی نمیدونستم چجوری؟
واسه همین به آقای
جونگهو زنگ زدم
ازش کمک خواستم تا
راهی پیدا کنه که دوباره
بتونیم با هم باشیم
این تنها کاری
بود که از دستم
برمیومد
ولی این فکر تنهام نمیذاشت
که شاید تو نخوای دیگه با ما
زندگی کنی، اونم بخاطر بی لیاقتی من!
اگه نمیخواستی برگردی
و همونجا میموندی چی؟
این فکرا دست از
سرم برنمیداشت...
من نفهمیدم اینقدر
بهش سخت گذشته و
بهش گفتم میخوام برگردم آمریکا
تقصیر تو
نیست مامان!
همش تقصیر منه!
جیهون...؟
نمیدونستم اینقدر
بهت سخت گذشته...
و نباید اونکارو
باهات میکردم...
هیچکدوم اینا
تقصیر تو نیست
همش...
تقصیر من
بی عرضه‌ست....
من باید جای بابا میمردم
تو به بابا بیشتر از
من نیاز داشتی...
من نمیدونستم
و بهت شک کردم...
این حرفُ نزن
جیهون!
چیکار کنم مامان؟
نمیتونم این افکار پلیدُ
از خودم دور کنم
میخوای برات...
ساک بزنم؟
مامان...؟
تقصیر تو نیست...
شهوتت نمیذاره درست فکر کنی
اگه برات سخته...
من میتونم برات
ساک بزنم
اینقدر بزرگ بود؟
آه...!
مشکلی نیست
خجالت نکش
باشه!
حس عجیبی داره که
تو بیداریش برام ساک بزنه
کیرش بزرگتر شد!
ولی چرا بدن من...
اینجوری شده!؟
مامان...
آااه...
آااه...
جیهون...
سعی کن
حشری نشی!
نوروز خجسته باد!
با آرزوی بهترین ها در سال جدید!
از طرف
تیم سرراست
تعطیلاتُ حتماً با خونواده‌هاتون بگذرونین!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 23 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 24

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی سعی کن حشری نشی!
از ادامه دادی
سرعت