14
خب، هرچقدر بیشتر
غرورشُ له میکنم
بیشتر حال میده
احتمالاً الان داره
با خودش ور میره
رییس یو؟
مینسوک...
باید حرف بزنیم...
کیر دراز
اتاق استراحت
کارمندان زن
فکر کنم
دیگه حاضر باشی
همش بهم میگی
من دنبال یه چیزی هستم
خودتُ نزن
به خریت
تنها کسی که تو
رو خوب میشناسه خودتی
آه...
من...
میخوام...
درست بگو
سکس... سکس
میخوام...
با تو...
خیله خب
جدی؟
راستش، تو خودت
گفتی سکس میخوای
کردنت تنها کاری نیست
که قراره انجام بدم
حالا که من
قراره به حرف
رییس گوش بدم
نباید در ازاش
یه چیزی بگیرم؟
کجا میری؟
مگه قرار نبود
به حرفم گوش کنی!
عجله ندارم...
آدرس و زمانی که
همدیگه رو میبینیم برات
میفرستم... پس به موقع بیا
وقتی رسیدی
خودت میفهمی
آاخ
حرومزاده...
فقط میخواست
از زبون خودم بشنوه
اگه اینکارو نمیکردم
بهم فشار می آورد
و آخرشم ویدیو رو پخش میکرد
آره... بخاطر اون
ویدیو دروغ گفتم
هیچ کدوم از
حرفام واقعی نبود
فاک...
حرومزادهی لعنتی...
بهت گفته بودم
چیزیکه عوض داره
گله نداره، مگه نه؟
به دوربین نگاه کن
و عذرخواهی کن
بخاطر تمام بدیهایی
که در حقم کردی
یادت نرفته که؟
من...
معذرت میخوام...
دامنتُ بکن!
چی...!؟
فکر کردی
من احمقم؟
فکر کردی یه
عذرخواهی خشک
و خالی واسه بخشیدنت
کافیه؟
همش تقصیر منه
من عصبانیتمُ روی
کارمندا خالی میکردم
معذرت میخوام
دیگه هیچوقت...
تکرار نمیشه
کافیه!؟
مینسوک؟
آره رییس!
بالاخره لحظهای که
منتظرش بودی فرا رسید
آروم اروم بگو
میخوای باهات
چیکار کنم؟
جلوی دوربین!؟
تو نگفتی قراره
اینجوری باشه!
من کسی نیستم
که همچین کاری کنه
نه رییس، یادت بیاد
دفعه قبل چی شد
این آخرین شانسته!
میخوای باهات چیکار کنم؟
آه...
آه...
حالا...
دیگه خودمُ نمیشناسم!
منُ بکن مینسوک!
هرکاری که
گفتی کردم!
زودباش!
پس بالاخره
جایگاهتُ شناختی
آروم بخورش
ادامه دارد...