قسمت 54
ما... چیز هارا میچینیم..
برای امروز کافیه.
استاد هان!!
استاد هان!!
اوه ،اعضای همکار؟
ما خیلی بحث کردیم
که بپرسیم یا نه...
ولی ما خیلی
کنجکاو شدیم...
اون قد بلند و خوشتیپ...
يعنی اون آقا که دفعه پیش اومد، اون از اعضا
نیست، نه؟
آقا.. ؟
اون اینجوری میگفت :
لی هیون نونا
کسی که کار میکرد؟
منظورت سخنران؟
یعنی واو،
من نتونستم جلو خودمو بگیرم
وقتی قلبم تند تند زد.
پس چه جور رابطه ای باهم دارید؟
باهم دیگه خیلی خوب
بنظر میرسید.
چجور رابطه ای...
فکر کنم...
باید ازت تشکر کنم؟
مرسی ازت...
برای اینکه مارو دوست داری...
و همچنین، منم از این به بعد
مراقبت خواهم بود.
به عنوان دوست خوب من...
و به عنوان نونا خوب برای دو مین..
خوشمزه میاد که همینجوری بمونی.
فقط برادر دوست نزدیکمه...
چیزی بین ما نیست..
اوه...
چه بد..
ناامید.
تا الان وضع این بوده.. و
ولی الان تو فکرمه که یه فرد
خاص تو زندگیش بشم.
اوههه!!
همینه!
اون یارو خیلی
خوش شانسه.
تو فکرت نیست که مستقیم بری
وبهش بگی استاد هان؟
خب... هنوز نمیدونم...
چه احساساتی طرف مقابل داره...
هاییی...
آههههه!!
دوستای سکسی خواهرم
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
اوم...
آهههه...
هوم...
نه....
آهههه... هایی...
آهههه...
آههه..
هاییی....
این چیه، نونا...
اینجا... خیلی خیسی که...
خیلی ازین خوشت نمیاد ؟؟
دو مین... ما...
تو ميدونی که نباید اینکارو کنیم...
دوباره، این چیزا رگ داری میگی!!
بسه!!
آیییی!!
هایییی؟!!
حتی داخل کصت هم خیسه..
ببین...
خیلی لطیف هستش
نونا...!!
هایییی...
آهههه..
آخخخخ...
دو مین... آییییی..
اگه همینجوری بکنی...
!!
اگه اینجوری بکنم؟؟
چی میشه اگه همینو ادامه بدم؟؟
هایییی..
آهه...
هاییی..!
هایی یی...
هاییی...
آه....!!
هایییییییی!!!
آههههههه!!!
بعد اینهمه نه گفتن...
اوه.. اوه....
با انگشت های برادرت ارضا شدی، آبجی؟؟
باید حس خوبی بهت داده باشم...
هاییی..
آوم...
این خوب...
نیست...
اينجور چیزا...
اصلا خوب نیست...
صبر کن...
اونجا....
هایییی؟؟
پس نونا...
از الان بهت نشون میدم...
چقدر بزرگ شدم با تشکر از تو...!
ادامه دارد...
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺