بازی ای که واقعی بود قسمت ۷ از ۶۰۱۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴
قسمت 7
هاااا...
این تکنیک چی بود زد روم ؟
اوه، الان دیگه نوبت منه آره ؟
من بنظرم...
فکر کنم دیگه بازی
نکنیم..
لی جین سوک..
منم دیگه نمی‌دونم تحمل کنم..
ها؟
اسم منو یادشه؟
بازی رو بیخیال...
اون آب کیر که ریختی
روم..
الان میخوام بریزی تو
کصم!
ها؟ چه اتفاقی افتاد؟!
این همون ماموریت
اولم نبود؟
واسش کلی پلن ریخته بودم
چقدر ساده شد.
شاید..
کافی نیست؟
از اونجایی که من بازیو
باختم، ازت التماس میکنم..
لطفا، لطفا منو
بکن...
این بخطار اینه که من
تونستم به وقتش بهترین حرکت رو
بزنم!
بازی ای که واقعی بود
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
آییییی!!
تو میخوای توسط
من گاییده بشی که اینجوری منو
وسوسه میکنی آره؟
یجورایی،من
انتظار اینو داشتم!
فرمون سکسی به بالاترین حد
خود رسید.
نمیدونستم با یه لمس
ساده اینجوری ارضا میشی!
بی ادبیه من میشه اگه
خواسته ات رو برآورده نکنم آره؟
دیگه اذیتت نمیکنم و
کارو شروع میکنم.
آیییییی...
داره میره داخل...
هعی ،بریم یه سر بزنیم..
آبجی واقعا میخواد
اون بازی رو بکنه؟
بریم داخل دیگه.
چقدر باید بیرون منتظر باشیم
آخه؟!
خیلی حال میده..!!!
عاشقشم...
ممممم!!
اوممم!!
ارههههه!!!
آههههه!!
خیلی حال میده!!
واقعا حال میده!!
محکم تر!!!
آییییی
اوخخخ
اون حرکت واسه
چی بود دیگه؟
دیگه نقطه ضعفت رو
میدونم، سارانگ.
دقیقا اینجاست!!
اوخخخخ؟!!!
وقتی اینجوری عمیق
می‌کنمت دوستش داری نه؟؟
اوم... چون بقیه ممکنه
بیان، سریع تمومش میکنم!!
هایییی!!
آهههه،داخلم..
لطفا بریز داخلم!!
هایییی!!
اوم.. و
واقعا چسبید، سارانگ..
شما ماموریت رو
تکمیل کردید.
پس لطفا جایزه رو همین
الان بدید، میشه؟
ماموریت
ملکه رو فتح کن.
اوه، قبل اینا یکگ
باید تمیز کاری کنم نه‌؟
هعی لی جین سوک
میتونم بیام داخل؟؟!
دارم‌ میاممم!!
ههییی،چرا اصلا میپرسی
وقتی دیگه اومدی داخل؟؟
اوه...
واو،اومدی ؟
شما مارو فرستادید بیرون
داشتید حال می‌کردید نه؟
چیکار می‌کردید حالا؟
آبجی ،خوش گذشت؟
دانستید چی‌کار می‌کردید ها؟؟
من همین بغل بودم!!
این حرومی خیلی
مشکوک میزنه، ها؟!
اوه، اون چیه ؟
شما مارو انداختید بیرون
تا بازی کنید..
ولی اصلا بازی نکردید؟
ها؟
واقعا؟
پس چیکار می‌کردید ؟
هاها...
شتتت!!
این یارو خیلی زرنگه!
ههی چیکار کنيم آخه؟
بازی کردیم دیگه.
آره ؟
اوه...
آرهههه؟
جنگا خیلی طول کشید.
ولی زیاد حال نداد، واسه همین
یکم صحبت کردیم.
پس،دیگه مارو سوال
پیچ نکنید دیگه..
من دیگه میرم..
کار دارم...
باهاتون تماس میگیرم.
تازه، جین سوک اگه مشکلی نداشتی
دفعه بعد با من بازی کن!!
البته، هاهاا!
عیج، لی جین سوک..
یچیزایی میخوام بهت
بدم..
خیلی خوب بود باهات
آشنا شدم..
بیا بازم همو
ببینیم،لی جین سوک.
فقط خودمون!
هههههه
اوخ،خیلی خستم!
این کیر ما هم
پلن خوابیدن نداره
کل روز راسته!
اوه راستی...
اینقدر خر تو خر شد یادم
رفت جایزه رو ببینم چیه..
وقتی از خواب بلند
شدم چک میکنم..
و...
باید بفهمم...
دقیقا چه اتفاقی داره میوفته..
ایشش،فاک!!
کدوم خری کله صبح
زنگ میزنه؟؟
هعی من اومدم!!
اوه، شت...
لباسام کجاست؟!
نمصن این وقت صبح
کیه؟؟
چرا اینقدر زنگگگ
میزنی ؟!
هاو؟
ارباب...
دلم براتون تنگ شد!
لی یوجین
پایان

قسمت 7 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 8

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی بازی ای که واقعی بود
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت