قسمت 51
چرا اینقدر تعجب کردی؟
عجیب نیست که.
دو تا زن و شوهر ازین
کارا کنن نه ؟
باید جوری که بهم گفتش
ارضاش کنم.
تا ته بخورمش..
عزیزم..!!
کی اینارو یاد گرفتی..؟!
اومم
به راحتی میتونم بخورمش..
سایز کیرش خیلی کوچک تر از
همسایه کناریه..
عزیزم، صبر کن..
من..!!
دیگه نمیتونم خودمو نگه دارم!!
داره میاد!!!
عزیزم...
از کجا یاد گرفتی این
کارو کنی؟!!
حالا چرا اینقدر برات سواله؟!
بریم رو تخت؟
چیییی؟؟!
اگه که نه میخوای همینجا
منو بکنی ؟
این واقعا همون هیون یونگیه
که من میشناختم؟!
بازی ای که واقعی بود
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
خیلی حسش فرق میکنه..!!
با چیزی که قبلا بود صد
درجه فرق داره!!
اینگار یکی دیگس اصلا.
حال میده نه؟
میخوام یکار کنم امروز
خیلی حال کنی.. پس..
صبر کن!!
بریز داخل عشقت...
باز دوباره ارضا شدی؟
الان کیرت رو تمیز میکنم.
چه مرگته امروز..
اینارو از کجا یاد گرفتی..!!
تمرین کردم.
چی ؟
امیدوار بود اینجوری بهم برگردی.
حتی اگه مجبور بودم سختی
بکشم!
بهم بگو.
حامله نشدن من..
خیلی بهت ضربه وارد کرد؟
واقعا اینقدر زیاد بود که کل وقتی که
باهم گذاشتیم رو فراموش کنی؟
نه...
تقصیر تو نبود.
تو قلبم، میدونم که این
تقصیر تو نبود.
ولی من..
یک بازنده بودم که نیاز
داشتم یکی منو تایید کنه.
منو ببخش هیون یونگ.
من مجبورت کردم تمام اون
مسئولیت هارو تنهایی به دوش بکشی.
میدونم قبول کردنش سخته، ولی..
خدایا...
به اندازه کافی طول کشید.
آههه...
این همون شرایط سختیه
که درموردش صحبت میکنی؟
اشعه ایکس فعال شد.
خب، اهمیتی نداره.
یه موفقیتی در مورد
رابطش با شوهرش
بدست آورد.
تازه،
چیزی که گفتم
در مورد اینکه این آسون نیست
همچنان درسته.
اوه...
منو ببخش، هیون یونگ.
دیگه نمیتونی همراهیم کنی؟
ممم...
برای امروز دیگه خیلی زیادی میشه.
فقط دوبار آبش اومد..
این دور پنجمه!!!
چند راند دیگه میخواد منو بکنه ؟!!
صبر کن، بزار استراحت کنم!!
چی که الان دارم بهش
فکر میکنم..
اوکیه ،میتونیم بعدا ادامه بدیم.
اینه که رابطه من و شوهرم درست شد،
همانطور که میخواستم.
منم خیلی حال کردم.
من دیگه لازم نیست اونکارو کنم!