داستان های مستهجن قسمت ۸ از ۲۱۱۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴
قسمت 8
من واقعا...
نباید اینکارو کنم
ولی...
دارم کم کم...
قبولش میکنم...
این دختر خیلی معصوم بود...
و با این حال به محض اینکه اومد
شروع کرد کونش رو مثل دیوونه ها
تکون دادن...
چهرش اون موقع انقدر
پر از شهوت بود که
تصمیمم رو گرفتم.
دفعه بعد
اونو به پایگاه میبرم و
اونجا میگامش.
همیشه جقی سرراست باشید
اون روز
من تا سحر میگامش
کل بدنم درد داره
اخخ...
متل اقیانوس آرام
خوشبختانه
من با بدن قوی به دنیا اومدم
وگرنه میتونست مشکل جدی پیش بیاد.
با این حال
حس خیلی خوبی داشت~!
خخخ..
متل اقیانوس ارام
ولی این هرزه خیلی خنده داربود.
اولش انقدر ناله میکرد
و میگفت ازش متنفره که دلش درد
میگرفت.
ولی بعدش
که چند بار ابش رو اوردم کلا عوض شد.
از این به بعد هر اخر هفته
بیا به پایگاه.
میدونی که چه اتفاقی میفته
اگه نیای درسته؟
تو اخرای کار
اون التماس میکرد که محکم تر تلمبه بزنم.
پس منم تصمیم گرفتم
با تمام توان
اونو به اوج لذت جنسیش برسونم.
بعد از تموم شدن ماجرا
طوری رفتار کرد که
انگاری چیزی ازش کم شده.
بلاخره با حقیقت کاری که کرده باید کنار میومد.
خیلی خجالت میکشید
ولی چکار میتونست بکنه
اخرش باید برمیگشت پیش خودم.
دلیل اینکه مردم نمیتونن
مواد مخدر رو ترک کنن
اینه که با یه بار امتحان کردنش معتادش میشی~.
ممنون
بابت غذا
این کصخل حتی نمیدونه...
که خواهرش رو جوری گاییدم
که نمیتونه از جاش بلند بشه.
چقدر عمیق
خوابیده.
به لطف زیردست فوق العادم
به نظر میرسه که با نبودم
با مشکلی روبه رو نمیشم.
انگار اون عوضی
بعدش خیلی حالش بد شد.
sarrast.com
چون بلاخره برادر بازندش
به سختی میتو نست با اون تماس بگیره
برای همین مساله افسرده شده بود.
اون یه گوشه نشسته بود و
مورچه میکشت.
عوضی بدردنخور.
ولی من واقعا رمانتیکم
میبینی؟
اگه خواهرش حامله بشه من میشم
شوهرخواهرش برای همین یکم باهاش
مهربون باشم خوبه.
هی بیا اینجا.
حتی حس مسعولیت پذیریم هم
زیاده~ههه...
گروهبان اوه تایسیک
چرا منو صدا زدید؟
نگاش کن حتی اول
عنوان خودت هم اعلام نمیکنی
خب
فراموشش کن.
حال خواهرت چطوره؟
چرا تو...
چرا هی...
حال خواهرم رو مبپرسی؟
فاک...
نمیتونم بهش راستش رو بگم.
اما با اینحال
اون داره کصشعر رفتار میکنه با من.
حتی نمیتونم ازت
درباره سلامتیش بپرسم؟
چیه
نکنه میترسی خواهرت رو بگیرم
بگام؟
حتی صبر منم حتی داره
اون یه عوضی اشغال بود.
این اطلاعه از سوی
دولت است
گروهبان اوه تایسیک.
شما یک مهمان دارید
اماده بشید و به دفتر اداری بیاید.
امروز
خودتو خوش شانس بدون.
من اون لحظه رفتم
ولی تصمیم گرفتم که این تیکه گوه رو
نمیتونم همین طوری ولش کنم.
اون...
با اینحال
از اونجا رفتم به سمت اتاق ملاقات.
اما خوشحالم که اونو ول کردم
چون یه چیز بهتر دیدم.
زودتر از چیزی که
انتظار داشتم اومدی.
پس فقط یه هفته طول کشید
که دلت برای کیرم تنگ
بشه؟
ن-نه
من فقط برای برادرم
اومدم اینجا...
چقدر بدبختی جینوو
خواهرت اومد اینجا تا منو ببینه
به جای تو.
بعد از اینکه مزه کیر منو
فهمیده دیگه هیچجوره نمیتونه
فراموشش کنه مهم نیست چجوری.
من فکر کردم...
ممکنه تو خوشت بیاد
از این...
به خاطر همین
اون دیگه هیچوقت نمیتونه
با یه کیر کوچیک راضی بشه.
تو فقط اومدی
اینجا که گاییده بشی
لازم نبود اینو بیاری.
همین امر برای مرد ها
هم صادقه.
وقتی فقط یه بار
با یه دختر ممه بزرگ بری سر قرار
دیگه هیچ وقت با ممه کوچیکش کنار
نمیای.
من اول میرم دستشویی
بعدش تو بیا دنبالم.
لطفا
رو حرفت وایسا...
حواست به برادر کوچیکترم
باشه.
نگاه کن چه بهونه ای میاره
جمله "منو بگیر بگا" رو میشه
رو کل صورتش دید.
چی میشه اگه بزنم زیرش؟
تو اینجا نیستی برای برادرت
اومدی اینجا چون میخواستی بکنمت
درسته؟
اه!!
میبینی؟
شروع نکرده
دریاچه راه افتاده.
حتی اینم
میخواست انکار کنه.
هیچ دختری
اعتراف نمیکنه که به ارگاسم
رسیده.
به خاطر یه مرد چاق تتو دار
یا یه حرومزاده نه چندان خوش قیافه.
ولی تو نمیتونی
انکارش کنی~
میبینی!
همه چی درباره سایزه!
اهههه؟!
اومم!
اهه...
نمیتونم انکارش کنم
مثل دفعه قبل بگو
که چقدر خوشت اومده دوسش داری.
بعدش میزارم
ارضاشی
به محض اینکه
دوباره کیرش رو فرو کرد
داخل...
اهه...
من دیگه هیچ کاری
درباره این نمیتونم انجام بدم...
من...
جدی دارم
بهش معتاد میشم...!
عاشقشم...
عاشقشممم...
دارم میام...
میریزم داخل...!!
اه
ه
ه
هیعهی...!
آههه...!
بعدش...
این دختر هر هفته میومد
تا طعم کیرم رو بچشه.
ههع...!
آهه...!
این جنده برده ی
کیرم شده.
اون انقدر داره لذت میبره که
خودش رو گم کرده
رسما شده یه جنده...
فکر کنم"وقتشه"
کجا...
داریم میریم؟
وقتشه به جینوو
بدبخت نشون بدم~.
تو
میخوای اینجا...
انجامش بدی؟
انقدر به
بیرون بودن گیر نده.
اینجا تقریبا خلوته
ولی گشتی ها مجبورن از
اینجا عبور کنن.
هایعی...!
من اونو طوری گاییده بودم
که حتی با دیدن برادرش
نمیتونست درست فکر کنه.
اگر اون مارو از این زاویه میدید...
اون میتونه کص خواهرش رو ببینه
چیزی که همیشه ارزو داشته
ببینه.
همینطور که
کیرم رو فرو میکردم و در میوردم...
هااااا...
همه اینا فقط برای تو یه
سوپرایز بود
عوضی بازنده~!
خوا
خواهر؟
پایان

قسمت 8 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 9

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی داستان های مستهجن
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت