داستان های مستهجن قسمت ۱۸ از ۲۱۱۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
قسمت 18
...ah
...uugh
اه لعنت
چقدر حال داد دمش گرم
هر وقت خواستی باز
بدی بهم خبر بده چند تا
از دوستامم میارم.
ویدیو هم پیش خودمون
نگه میداریم هه
چندش اوره...
انگاری حسابی
ریختو پاش کردی
بیشتر چندشم میشه...
که چطور داره بدم تغییر میکنه...
از هیونسو که بدبختی
و نابودی من لذت میبره...
خب حالا...
وقتشه تمیز
کاری کنیم.
لطفا...
تمومش کن...!
سرراست
انگاری کارای امروز
براش زیادی بود
فکرکنم نصفه نیمه
بیهوشه
انگاری زدی این توالت
عمومی رو کثیف کردی...
مثل یه سگ ماده که بوی شهوتشو
همه جا پخش میکنه تو هم داری هورمون هوس
میدی بیرون از خودت
برای رها شدن از لذتی
که تازه احساسش کرده بود.
اگر من...
همش رو
لیس بزنم...
اون بوی شهوت میداد
و نگاهش گیج و مبهوت بود.
من نیاز...
برگردم خونه...
اگر اینو سریع تر
تموم نکنم...
فکر کنم...
عقلمو اینجا از دست دادم...
اون مثل حشری ها
اب کیر رو لیس میزد
انگاری
هیپنوتیزم شده بود...
نمیدونم خودشم خبر داره
که چقدر الان سقوط کرده
بدبخت شده هههه
من ...
دارم چه...
گوهی میخورم
الان...؟
چرا فکر نمیکنم
این کثیفه؟
چرا میخوام دیگه
بدنم رو تسلیم کنم
به این حسی ...
که تو کل بدنم پیچیده...
هرچی تو دهنت هست
رو قورت بده
این...
اخرشه...؟
چرا...؟
چرا دلم میخواد
نباشه...؟
من نباید...
اگه این کارو بکنم...
دیگه نمیتونم به یه
مادر عادی تبدیل بشم...
ولی بدنم...
اصلا بهم گوش نمیده...!
کافیه...
حتی اگه مجبور باشم
تاوان کاری که کردم رو بدم...
باید دیگه از
این کار دست بکشم
اگه همینطوری ادامه
پیدا کنه من نابود میشم...
چه حسی داره وقتی توسط کیری
که خیلی میخواستی گاییده
بشی؟
من میدونم
تو خیلی جنده ای...
خوشحال به نظر
میرسی
چون داری
گاییده میشی...
هههه
همونطور که گفت
من....
اههه...
نه...
این من نیستم...
من فقط یه لحظه
کنترلم رو از دست دادم
فقط لازم دارم فراموشش کنم...
اوه... اوهه نه...
اون ... اگه....
اتفاقی برای دخترم
افتاده...
من...
دیگه نمیتونم به
زندگی ادامه بدم...
باورم نمیشه میخواست
واسه من سفت و سخت بازی
در بیاره... هههه
فکر میکردم کاملا تحت
کنترلمه. اون واقعا
متفاوته.
چی...
فکر کردی داری
چکار میکنی...؟!!
اما خب که چی؟
اون همین الانش هم
بزرگترین نقطه
ضعفش رو بهم نشون داد.
مامان...؟
یه حرکت ساده
داشت از ترس
میلرزید...
یادته ازم خواستی بیام اینجا
گفتی خودت ممکنه دیر بیای.
برای همینه که
اسباب بازی ماشین
گرفتم...
باید خوب با ماشینت
بازی کنی باشه؟
نباید با ماشینت
به کسی اسیب بزنی
اوکیه؟
این دیگه
خیلی افتضاحه
اون اخر هفته ها
طعم ازادی میچشید
هیونسو...
لطفا...
بیا...
حرف بزنیم...
من معذرت میخوام...
خب حالا
وقتشه یه قلاده دور
گردنت بندازی
سرپرست
پایان

قسمت 18 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 19

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی داستان های مستهجن
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت