داستان های مستهجن قسمت ۲۰ از ۲۱۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
قسمت 20
این دیگه چیه؟!
ولش کن...!!
می خوای از
ماشین فرار کنی؟
اگه تو اینحالت
تموم کردید...
همه چیز
تموم میشه.
بدنش داشت می لرزید
انگار که داشتن
سعی می کردن لذت حشری که
درونش بود رو بکشن بیرون...
اون نمی دونه...
با اینجام این کار
فقط مردارو حشری تر می کنه...
اما اون خیلی تلاش می کنه
تیم طراحی
صدای نفس نفس زدنش
تو کل دفتر می پیچید...
لطفا...
با این سرعت من...
حتی از بدنش
بوی حشر میومد...
با لرز راه رفتن...
اینا همش نشونه بود
اون تغییر کرده...
تقریبا همه متوجه شدن
هی جدیدا
شایعات رو درباره
رئیس شنیدی؟
یه زنه تو بخش ما
میگه اونو تو مترو دیده...
اون کلا لخت بوده
چند نفر داشتن...
کونشو پاره می کردن...
هه هه
اگه انقد حشریه که تو مترو
اینکارو می کنه شرط می بندم
اینجا هم پاهاشو میده بالا.
من... همچین
آدمی نیستم...
من...اینجا
دیگه احترام ندارم...
چون اعتبارش تا این
لحظه بی عیب و نقص بود
و همه بهش
احترام میذاشتن...
شایعات درباره رئیس
مثل برق و باد پخش شد.
همه اینها...
داره اتفاق میوفته...؟
به نظر می رسه
کاملا احساس تحقیر می کنه
بعد از اینکه همکاراش
شایعات رو شنیدن...
اما بلاخره همه
شایعات درست بود.
من...کابوس
نمی بینم مگه نه؟
هیچ بهونه یا توضیحی نداشت که
بتونه از خودش دفاع کنه
تنها کاری که از دستش بر میومد...
قرار بود از پس
یک هفته لذت سکس بربیاد.
اگه ازم مییخواستی
که بزارم توش خیلی
راحت تر میشد ...
میدونی...من یه
حلقه جادویی گزاشتم
دور کیرم هه هه...
توضیح:حلقه جادویی یه حلقه سیلیکونی
که میزارن دور کیر تا لذت سکس بیشتر بشه
می خوام سوراختو
پر آب کنم
اون قرار نیست
عاشق یه کیر عملی بشه
هه هه...
حالا نوبت ماعه
امروز قراره بیشتر از
بقیه روزا گاییده بشی
اگه کل بدنمو
اینطوری دست بزنن...
من دیگه نمیتونم..
نمیتونم
جلوشونو بگیرم...
آهههه
اون داره بیرون خونه
میده چقد جندس
هه هه...
انقد حشریه یعنی؟
اگه دلت بخاد
همین الان میزارمش توت
نمی خوای بیشتر
آبت بیاد؟
اگه الان
بزارمش توت...
قراره خیلی بهت حال
بده بهت قول میدم
وای...دیگه...
نمی تونم صبر کنم
اگه بتونم یکم
بیشتر تحمل کنم...
می تونم به زندگی
قبلی خودم برگردم...
این مثل یه کابوسه
من...
من واقعا این نیستم...
به ایستگاه تجریش رسیدیم
درها باز می شود
واای...
من باید اینجارو ترک کنم
خانم یون...
اخیرا چه اتفاقی
برات افتاده؟
قبلا خیلی بیشتر
کار می کردی
الان خیلی افت کردی
امروز بدون اطلاع
قبلی دیر کردی
چرا؟
معذرت
می خوام...
حتما از اینکه
باهاش بازی کردن خیلی
لذت برده...اونقد که
ایستگاهش رو رد کرده...
من حواسم هست
کخ دیگه این اتفاق نیوفه
اون قبلا خیلی
مسئولیت پذیر بود.
اون واقعا داره خودشو از دست میده
من واقعا...قصد
نداشتم اینو بگم...
اما اخیرا شایعات
عجیبی پخش شده...
همه دارن دربارش
حرف میزنن...
من میدونم تو همچین
آدمی نیستی ولی
بیشتر مراقب خودت باش...
احساس می کنم
حشری شدم...
کصم...
داره خیس میشه...
زیاد طول نمی کشه...
تا اون یه جنده بشه.
تو به تنهایی
داری بچتو بزرگ می کنی
دلم می خواد...
گاییده بشم...
همین الان...
فقط بخاطر اینکه
نگرانت هستم اینو میگم
بهم گوش میدی؟
دلم میخواد...
یچیزی...
بکنم تو کصم...
خیلی حشریم...
دلم می خواد...
پایان

قسمت 20 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت آخر(21)

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی داستان های مستهجن
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت