مرد جرقه ای قسمت ۴۱ از ۴۵۱۹ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹
مین جاعه
ازت خوشم
میاد
یه اعتراف
توی دراما ها
اعتراف اینجوریه...
اوه
اوه فقط
یه جفت برات
اوردم...
امروز دما زیر
صفر میره
بگیرش
نونا
تو چی؟
من اوکیم
نزدیک هم هستیم
سریع تر راه میریم
هرکسی دیر تر برسه
باید حساب کنه
هه!
اینجوری
بهتره
خیلی گرمه
نه؟
نونا...
نگران نباش
کسی نمیبینه
منظورم اون
نبود...
انگار اتیش
گرفته...
چی؟
قلبم؟
نه
دستم...!
توی شرایط
گرم ممکنه رخ بده...
یعنی...
چی میشه اگه
یه دفعه بهم بگه؟
باید چیکار کنم؟
من که اصن
تجربه ش رو ندارم..
هه
خیلی حال میده
رو مخت میرم
شوخی
کردم-
منم از لباسا
خوشم اومد
اه...
باید
میگفتی...
چیزی بود
خوشت اومد؟
شاید بهتره برگردیم...
نه اوکیه
-
این که
تموم شد
تولدم
حیف
نمیشه کاریش
کرد-
گفتی
شام میخری
دیگه؟
چی بخوریم-
من هوس غذای
تند کردم...
هممم...
کجا میریم-
نمیشه نزدیک غذا
خورد؟گشنمه
تقریبا رسیدیم
باید
همینجاها باشه...
حالا کجا هست؟
واقعا
رستورانی اینجاس؟
اوه
نمیدونستم
احتمالا
نقل مکارن کرده...!
واقعا بلد
نیستی بلوف بزنی
دارم میمیرم
از گشنگی!
به خاطر خریدات نشد
چیزی بخورم!!!
همه ی رستورانای
خوب اینروزا انلاین
شدن...!
احتمالا اصن
رستوران خوب
نرفتی؟!
چرا نرفته
باشم-
وقتی همونجاس!
اه...!
ببخشید نونا
میدونم این کار خیانته
ولی این سری...
کجا بریم؟
فک کردی...
من به این
سادگیم؟
چیشد اومدی
اینجا؟
به خاطر یورا...
اصن قرار نبود بیام
اینجا...
هی
کلی ادم هس...
خب که چی
بغله دیگه
اوه-
ها....
هاااا....
وای چیه...
چقدر عجله داری؟
یه چیزی
اذیتت میکنه نه؟
ها؟
یه چیزی میخوای بگی
بگو
تو قیافت
مشخصه
عه...
فهمیدی که...
اول دیدم یجورب
هستی شاید چون
گشنته
ولی یکم
عجیب بود
و به نظر میاد
نخوای اعتراف کنی...
ولی وقتی
مکان رو دیدم و تصمیم
گرفتم که بیارمت اینجا
محنرف-
آه...
ها...
صادقانه
...
آره؟
حسودیم
شد
ما همو دیدیم
ولی همش درم.رد
یورا حرف میزدی...
و اینکه اصن
قراره از چیزی که میگیری
خوشش بیاد یا نه
میدونستم میخوای
کادو بگیری ولی
نمیخواستم اینقدر
معلوم باشه...
نتونستم
پنهانش کنم...
نونا...
به اونجاش
فکر نکرده بودم
ولش کن هه هه
الان که بهت گفتم
حالم بهتره
بغلم کن-
نه
ها؟
نفهمیدم
حالت چطوره...
و نباید ازش
بگذرم
ها...؟
نه...
امروز نه یکبار نه دوبار...
تا وقتی غش کنی میکنمت!!
اوه جدی؟
اوووم!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 41 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 42

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی مرد جرقه ای
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت