قسمت 33
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
داجئونگ بذار اون
اسباب بازیو ببینم
عه؟
اوم...
همش خودت باهاش
بازی میکنی
باشه ولی باید
برگردونی بهم
باشه؟
باش!
آفرین داجئونگ
کوچولو
شاید این از همون
موقع شروع شد
دلیل اینکه نمیتونم
به کسی نه بگم
داجئونگ دیگه کسی
مثل تو نیست
آخه کارای زیادی
دارم برام سخته روش
تمرکز کنم
میدونی که باشگاه
ما تو وضعیت سختیه
ممکنه بعد از فارغ التحصیلی
منحل بشه
حتی اگه ما فارغ التحصیل
بشیم
فکر نکنم مشکلی برای
باشگاه پیش بیاد
هاا...
خیلی بده که هیچ تیم
پشتیبانی برای باشگاه
وجود نداره
باشه راجبش
فکر میکنم
باشه بذار قهومو
بخورم بعد حرف
میزنیم
باشه بهت زنگ
میزنم
این به خاطر خوب
بودن من نیست
با توجه به شخصیتم
به من میسپرنش
از یه دیدگاه دیگه اگه
ردش کنم شاید از من متنفر بشن
اینجوری با اینکه دلم
میخواد آدمی خوبی باشم
خودخواه به نظر میام
خیلی کم پیش میاد
که ولش کنم
این استرس بدمو
اگه خارج از شخصیتم عمل
کنم
هاااه...
شاید به خاطر اینه
که اولین بارمه...
شایدم به این خاطره که
توی اتاق باشگاهم...
میتونم حس کنم
توم سوزن سوزن میشه
مطمئنم کسی اینجا
نیست ولی حس میکنم یکی
داره نگام میکنه...
داری سخت کار
میکنیا
ها...؟!
واااااای!!!
لطفا اینو
بخور...
خیلی ناجور
بود
چیکار کنم از این
وضع فرار کنم؟
هی
بله؟
چقدشو دیدی...؟؟
ها؟
منظورت چیه؟
من همون لحظه رسیدم
چیزی ندیدم
واقعا؟
اره! فکر کنم صدای باز
شدن درو نشنیدی...!
باور کنم
حرفتو؟
معلومه
مگه جق چشه
خب منم میزنم!
حتی از یه دکتر شنیدم
واسه بدن خوبه...
تو...
دیدیش؟
بگا رفتم...
فراموش کن...
تو کار اشتباهی
نکردی...
فکر نکن آدم عجیب
غریبیم...
بالاخره اتفاق افتاده...
کسی که داشته جق
میزده...
و کسی اونو دیده...
هی
قسم میخورم اگه به
کسی یه کلمه بگی مخصوصا
سئونا کشتمت!!
فهمیدی
آره...
به گور میبرمش
یادت نره منم یه راز
ازت میدونم
اوه اره...
فکر کنم همون
موقع رو میگه...
فکر کردی گیر
تمیوفتی؟
الان جفتمون راز
همدیگه رو میدونیم
فهمیدی؟
زندگی کلی سورپرایز
برات داره
باورم نمیشه همچین
چیزیو میدونم ازش...
اونم با چشمای
خودمدیدم...
اما فکر نمیکردم
انقد بترسه
تازه اومدی؟
خیلی وایسادی؟
نه تازه رسیدم
قهوتو بخور نونا
اوه مرسی
خب برا چی میخواستی
منو ببینی؟
چون نیومدی اتاق باشگاه
حوصلم سر رفته بود
آه
کلی کار داشتم
مشغول بودم...
مدتیه که اومدم کافه...
اما وقتی بهم زنگ
زدی یادش افتادم
چی؟
دیلدو اون روز
کجا بود؟
اووو
نمیدونم والا...
شاید کسی گرفته ازش
استفاده میکنه...
همممم
چه بد
ولی فکر کنم بهتره
به جاش یه چی
دیگه دارم
پوواعااا
حالت خوبه؟!
منظورم اینه چرا با
پاهات بازی میکنی...
چرا انقد خیسی
مشکلی نیست...
بعدش که بشورم
اوکی میشه
نونا...
خدایی که میره هتل
که از لباسشوییش استفاده
کنه...؟
به کسی چه
از کجا این همه پول
داری؟ اینجا گرون به نظر
میاد
کارت مامانم!
خدایا یه پولی به ما
بده یه عقلی به این...
که چی!
نمیخوای با من بیای
حموم؟
یادت نمیاد کی
قهوه ریخت روم؟
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
Geralt^_^